بچه

و برای اطمینان بیشتر و قوت قلبش  میگم بچه میخام چکار. و به شوخی اضافه میکنم : از دست خودت عاجزم دیگه بچه هم اضافه بشه که واویلاس.

اینو کاملا با حالت شوخی میگم اما اونم میخاد این شوخی منو جبران کنه و دست میندازه دور گردنم که مثلا منو خفه کنه... .

این دیالوگ قبلا هم چند بار تکرار شده و من برای اینکه بانو به هم نریزه و خدای نکرده اب تو دلش تکون نخوره خودمو  کاملا نسبت به بچه بیخیال  نشون دادم. انگار که بود و نبودش مهم نیست.

اما چند روزیه که حسابی دلم هوای بچه کرده.

مخصوصا که دیروز مهمون یکی از مسئولین محلی بودم. یه روحانی دیگه هم مهمون بود. دو تا پسر داشت ماشالله شیرین زبون و نمکی. یکیش سوم -چهارم ابتدایی و یکی دیگه حدود کودکستان.

وقتی سن حاج اقارو پرسیدم دیدم اهه اهه، حاج اقا فقط یه سال از من بزرگتره.

کم مونده بود بغض کنم. اما خیلی دلم گرفت. یعنی اون بچه هاش ده سالشونه و من ... !!!!

دیشب قبل از خواب خیلی به بچه فکر میکردم. به اینکه کمی دیر شده. به اینکه کم کم تا میفهمن بچه نداریم میگن پس شما چکار میکنید ؟

راستی اگر بانو بچه دار نشه یا خیلی به تاخیر بیفته چکار کنم ؟

نکنه راستی راستی کار به اونجا ها بکشه ؟ همون جاهایی که بانو بهش فکر میکنه.؟؟؟

.........................................................

پ ن : آزمایش و تست و غیره هم دادم همه چیز طبیعیه.

پ ن 2 : چند روز قبل خانواده ای رو دیدم در اوج فقر. ازشون عکس گرفتم. بعدا میزارم ببینید.

/ 42 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ای پی مو که می بینی، بسه

شوهر ندارم. منظورم شوهر اینده ام بود. من که روز اول همه چیو گفتم بهت حاجی، کیم چی کاره هستمو اینا. دلم ی خواد شوهرم پایه باشه علاوه بر یه چه خودمون یکی هم ازپرورشگاه بیاریم. یا اصلا خومون بچه دار نشیم. تا این همه بچه پرورشگاهی هست ام چرا باید بچه بیاره. تو پست خصوصی توضیح می دم باید چی کار کنی

دکتر

حاج آقا من منظورم به هیچکس نبوده. فقط یک مزاح بود.کامنتا رو نخوندم و به خودم اجازه نمیدم به کسی توهین کنم. مخاظب نظرات من نویسنده این وبلاگه.به نظرم این موضوع اینحا نباید مطرح میشد.موفق باشین

دکتر

ما تجربه طبابتمون کمه ولی یک پزشک حاذق به راحتی درمان میکنه منظورم این بود.

هویج

"شما که باید از من بزرگتر باشید. چرا ازدواج نکردین ؟ " مارو باش شکایت مردمو کجا بردیم

سما

حاجی قحطیه شوهره .....[نیشخند] من جای "ای پی منو میبینی بسه" جواب دادم[نیشخند]

هولدن کالفیلد

حاجی ، میگما ، با ته پُستت اصلا حال ننمودم! اینجوری بود که پیامبر (اون موقع که عرب جاهلی دختراشو دفن میکرد) باید حضرت خدیجه رو 25 بار لا اقل طلاق میداد که پسر نمیارن! شُما لباس دین تنته ، لباس پیامبر! من تو یه پُست دیگه گفتم مذهبی نیستم ، ولی خوشم نمیاد مذهب خراب بشه ، پس بیا از این فکرها نکن[نیشخند] بدترین حالتشو فرض کُن! (خدا نکنه) حالا همسرتون مهمتره مه هست ، یا یه بچه که نیست؟[نیشخند] اوفففففففففففف! داشتی حاجی استدلال رو![خنده]

apricot

"نکنه راستی راستی کار به اونجا ها بکشه ؟ همون جاهایی که بانو بهش فکر میکنه.؟؟؟" یعنی فکر میکنین به این قضیه... [دلشکسته] اگه شما بچه دار نشین چی؟ دوست دارین بانو طلاق بگیره بره با یکی دیگه بچه دار بشه؟ البته شایدم درستش همینه. زندگی رو نباید تحمل کرد. باید طلبید. باید عشق کرد. نباید با حسرت و منت زندگی کرد. امیدوارم با عشق زندگی کنید...

زینب

سلام جناب اولین باره سر میزن بدم نیومد،خوبک بود حاجی نرسه به اون جاها،واقعاً خیلی بی انصافیه هاا،شما آقایون هر مشکلی داشته باشین خیلی از خانما باهاتون کنار میان ولی آقایون... اولاً بحق شبای ماه مبارک چندتا دخترپسر کاک ل زری ناز نازی نصیبتون بشه العجل دوماً اگه دست سرنوشت اینطور بود که اولاد دار نباشین پدری کردن برای یتیمان بسی اجر داره(هرچند واقعاًزندگی بی بچه خیلی... یجور میگم انگاری کوله باری از تجربیات دارم.)

خواننده

جای نگرانی نیست، خیلیوقت ها زمان زیادی میگذره و هیچ مشکلی هم نیست، طبیعیه. فقط یک سوال: بر فرض فرض فرض که بچه دار نشید، چرا ذهنتون اول میره به سمت خانمتون؟! چرا فکر نمی کنین شاید علت به خودتون برگرده؟! اون وقت چه انتظاری از خانمتون دارید اگه مشلی وجود داشته باشه که به شما برمیگرده!