عشق واقعی

تو نماز جماعت بودم. یه بچه ی جدید مکبر بود. 

همین که گفت السلام علیکم و رحمة الله و برکاته فوری بلند گو رو گذاشت و رفت پیش باباش. 

با پدرش دست داد و باباش اونو بغل کرد و گفت یه بوس بده بابا ببینم. 

بعد هم بابایی دوباره بوسیدش. من کاملا حس میکردم این بوسه یه بوسه واقعیه. یه بوس راستکی. یه یوس از عمق وجود. خیلی دلم میخواست جای اون بابا بودم و بچه ام رو میبوسیدم. چه لذتی در عمق وجود اون پدر دیدم. خدا جفتشون رو برا هم نگه داره. 

پ ن : یکی از خواننده هامون مادرشون عمل جراحی داره. براشون سه تا صلوات بفرستید

پ ن : عجب مراسم تحلیفی بود. چقدر بعضی ها برا گرفتن عکس با موگرینی بی جنبه بازی در اوردن. بعدشم سه فرق این مراسم با مراسم تاج گذاری بیان کنید. 

پ ن : حال امن هر چی  پ ن / پ ن / پ ن / مینویسم تموم نمیشه. شمام که خواننده گلم هستید هی مجبورید ادامه بدین

پ ن : خب دیگه پ ن نداریم. شب همگی تون خوش. ممنون بابت کانتای خوبتون. حتی اونایی که از لحاظ سیاسی مخالفن . امیدوارم یه روزی شما رو تو خط سیاسی خودم ببینم. و ببینم که اینقدر زود اعصابتون خرد نشه. بابا بخندین. سیاست ارزش این همه اخم رو نداره. ( خیر سرش پرشین بلاگ ایکون گل هم نداره برا اینجا . به گلی خودتون ببخشیدچشمک)

/ 1 نظر / 8 بازدید
گل همیشه بهار

حاج آقا این مطلب دو بار اومده