غذای سحری

شب درست خوابم نمیبرد. نزدیکی های سحر بیدار شدم. چون افطار خیلی کم خورده بودم و خیلی هم حرف زده بودم حسابی احساس گرسنگی داشتم. ( افطار کمتر میخورم تا در سخنرانی کمتر اذیت بشم )

به هر حال اینقدر گرسنگی ام  زیاد شد که خواب از کله ام پرید. تو رختخواب بیدار بودم. منتظر بودم سحر بشه و سحری بخورم.

بالاخره سحر شد و از جام بلند شدم. کمی مشغول نماز و عبادت شدم. نیم ساعتی بیشتر به اذان نمانده بود. اما هر چقدر صبر کردم خبری از سحری نشد. خواستم به میزبان اطلاع بدم که سحری بیارن اما با خودم گفتم میزبان که خل نیست. میفهمه من مهمونش هستم و الانم ماه رمضونه. شاید بنده خدا چیزی تو خونه نداره و خجالت میکشه. اصلا شاید سحریشون سوخته . به هر حال حتما اتفاقی افتاده و ممکنه من اگه چیزی بگم شرمنده بشه. منم که نمیخواستم ایشون شرمنده بشن. . به هر حال حیا کردم که چیزی بگم.

بنماز صبح رفتیم مسجد و زیارت عاشورا هم خوندیم. بعد نماز صبح برگشتم خونه و کمی قران خوندم و خوابیدم. حدود ساعت هفت بود که دیم که زن صاحبخانه یه سینی دستشه و با نون و کره و پنیر وارد اتاق شد. بله برام صبحانه اورده بودند. !!!!

یعنی چی اخه ؟ یعنی نمیدونن ماه رمضونه ؟ یا نمیدونن روزه واجبه ؟ یا شاید فکر میکنن من مهمونم و روزه ندارم ؟ هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟تعجب

اون روز رو بی سحری روزه رفتم. جاتون خالی ...  !

/ 9 نظر / 6 بازدید
ناشناس همیشگی

خاطرات تبلیغ واسه منی که با 21 سال سن هنوز خودم واسه خودم غذا درست می کنم و اصولا هر غذایی رو نمی خورم و برنامه غذایی ام 360 درجه با خانواده و فرهنگ منطقه و حوزه تفاوت داره بیشتر از اینکه جذاب باشه ترسناکه !!!

؟

ببخشید من نظر خصوصی دادم و ادرس نذاشتم لطف کنید جوابشو با اول ادرسا اینجا بفرمایید

شیخ سلما

[تعجب] الهی الهی [قهقهه][خنده] شدیدا خندم هم گرفته ها ولی من الان چی بگم؟ اساسا الان حرفی ندارم. کمی تا قسمتی درد داره. [وحشتناک] یاد تهمت ها و حرفای مفتی میفتم که به روحانیت میچسبونن. ظلم که فقط سرکوب نیست که.

میبخشید منم نظر خصوصی گذاشتم

صادقانه

سلام حاج آقا،شما روبه خدا جون تون بردارید و برگردید سر خونه زندگیتون. باید شیوه ای که اینا پیش گرفتن شما دیگه انرژی براتون نمی مونده بعدشم فقط این ماه رمضون کن نیست

مامان طهورا

ای بابا...... دلم آتیش گرفت.... چون من خودم تحمل گرسنگی واسم سخته واقعا برام عجیبه شما چه طور دوام آوردید؟ من اگر جای شما بودم حتما صاحب خونه رو برلین سحری خبر میکردم و پیش خودم هم توجیه میکردم که حتما خواب موندن باید بیدارشون کنم

سما

سلام چقدر جالب! چقدر خوش آمد از این خانواده. مطمئن ای خانواده میدونستن ماه رمضونه و روزه هم واجب اما انقد دو رویی نکردن و حتی با حضور شما هم مثل سابق رفتار کردن. نمیدوم این خوب یا بد.ممکنه بد باشه و یا خوب. کاش همه ما رفتارمان وابسته به درون خودمون باشه و نه دیگری.

فاطمه

سلام احتمالا بنده ی خدا فکر کرده چون مسافر هستید نباید روزه بگیرید[خجالت]

زینب سادات

اووووه چقدر سخت....اجرکم عندلله