شب جمعه ماه رمضونی

چرا ما پیغمبر نشدیم. ؟

خودمم فکر نمیکردم حرفام اینقدر جالب از اب در بیاد. چون همین طوری که حرف میزدم کم کم کل ادمای تو ابدار خونه اومدن نشستن تو جلسه ، پیرمرد ها هم سر تا پا گوش بودن. البته منم قبل از منبر کلی فکر کرده بودم چی بگم. منبر خوبی شد. خدا رو شکر.

بعد از منبر با پسرا رفتیم رفتیم پارک. شب جمعه بود و علی رغم یک روز گرم اما اونجا نسیم خنکی میوزدید.

تو پارک اول کلی شوخی و معما و ... گفتیم. کم کم هم فضای سوال باز شد. سوالها هم غالبا درباره این بود که حاجی : راسته میگن اقای بهجت چشم برزخی داشت؟ حاجی از کجا میدونن که چشم برزخی داشت ؟ .... اخرای جلسه هم میپرسیدن : حاجی چرا دوستی با دختر اشکال داره ؟

حاجی حتی درد دل کردن هم اشکال داره ؟

حاجی مطمئنیم هیچ اتفاقی نمی افته ها.

حاجی فقط تلفنیه...

حاجی ...

منم در جواب بی پرده حرفام رو میزدم. براشون اون روایت امام رضا علیه لسلام درباره علت حرام شدن زنا رو خوندم . از اعتیاد به چشم چرانی گفتم ، از خیانت ها گفتم و ... .

اخر شب هم رانی خوردیم و اومدیم خونه.

اما تازه قسمت دردناک مساله داشت شروع میشد.

12 و نیم رسیدم خونه و تا خواستم بخوابم شد 1.

هنوز نخوابیده بودم که یهو حس کردم اذان صبحه و الان همه منتظر نماز جماعت صبح هستن. با شوک قوی بلند شدم تند تند میخاستم وضو بگیرم که یهو فهمیدم ای بابا هنوز 50 دقیقه مونده به اذان. با خیال راحت سحری خوردم اما از شدت خواب داشتم میپکیدم.

بعد از نماز صبح خوابیدم. خدا میدونه که چقدر رررر خوابم میومد.

یک ساعت از خوابم نگذشته بود که از شدت دل درد بیدار شدم. خودم رو به به رستوران صدام رسوندم و فک کنم همون جا هم یه چرتی زدم.

دوباره خوابیدم.

هنوز نخوابیده بودم که دوباره رفتم سراغ رستوران صدام ...

چیزی شبیه اسهال بود.

داشتم میمردم با خودم گفتم حاجی خاک بر سرت. این همه رفیق دکتر داری اونوقت باید تو جوونی بمیری؟ اگه مردی مردم چی میگن پشت سرت ؟ میگن : جوان ناکام بعد از یک شب رویایی که با پسرای مردم رفت پارک ، به علت اسهال درگذشت. گلاب به روتون مجلس ختمش هم بعد ماه مبارک... .

با خودم میگفتم حاجی : بعد از این همه مدت که تو حوزه بودی نباید با عزراییل رفیق میشدی؟ لااقل یه فرصت یه ماهه ازش میگرفتی.

بهر حال ، رانی اخر شب و ماست و خیار موقع افطار ، سردیمون کرده بود و سیم ترمزم رو بریده بود.

شاید میشد تا افطار تحمل کرد اما ریسکش بالا بود. مجبور شدم نزدیکی های ظهر با ماشین از شهر بزنم بیرون و به اندازه مسافت شرعی دور بشم. روزه ام رو همون جا خوردم و فوری برگشتم. نماز جمعه هم نرفتیم.

تصور کنید :

حاجی و کلی خوشحالی از منبرش.

حاجی و کلی خوشحالی از پرسش و پاسخ هاش.

حاجی و دلدرد

حاجی و سردی

حاجی و اسهال.

شب جمعه حال حسابی بهمون داده بود.

.............................................................

از دعای خیر فراموش نکنید. نمیدونم چرا دلم میخواست کمی با چاشنی طنز بنویسم. شاید خدا میخواسته شما شاد باشید ؟ هان ؟

 

/ 23 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ذهن زیبا

سلام. سعی نکنید تا دوروز جلوی اسهال رو بگیرید بعد از دو روز اگه ادامه داشت اون موقع! اسهال یه سیستم برای دفع سموم بدن هست که خیلی کارایی داره. در ضمن اون منبر خوب رو نباید به خود گرفت! ما واسطه فیضیم! این خداست که مارو وسیله توفیق رسوندن به ما میکنه! خود من بعضی وقتا موقع حرف زدن با خانوما یه چیزایی میگم بعد که میام برای شوهرم تعریف میک نم میگم میدونم که این حرف مال خودم نبود اون خانوم لیاقت شنیدن و درک یه معرفتی رو داشت خدا منو وسیله قرار داد! ما منبر نداریم اما پرسش و پاسخ تا دلتون بخواد! خدا توفیقتون رو زیاد کنه!

ذهن زیبا

در ضمن حاج اقا فکر کنم لازم نبوده از حد ترخص خارج بشیدا! خب ناسلامتی مریض بودید! به مریض که حرجی نیست! همون توی شهر هم می تونستید افطار کنید! تشخیصشم که با خود فرده! درست نمیگم؟!!!!!!

حاجی اون کسی که ای پی مو میبینی بسه نام داره پزشک نیستن گویا به نظر میرسه مدرکشون دکتراست اینطوری که از کامنتهاشون فهمیدم اشتباه گرفتی حاجی

پیشی

خانمتون از زندگی با شما راضیه ؟

پانیذ

مردم از خنده!! اصطلاحات طلبه ها رستوران صدام!!!!!![نیشخند]صدام که کفنشم پوسید

تنها

سلام وبلاگتون رو کامل خوندم قلم شیوایی دارید . حرفهاتون به دل میشینه... البته خوندن بعضی مطالب دلم رو به درد میاره با توجه به اینکه در میان اقوام نزدیکم طلبه هست و من تفرعن و خود بزرگ بینی رو در وجودش به وضوح میبینم نا خود آگاه برداشتم از مطالب مورد نظر همین است. از این رک گویی شرمنده ام و پوزش میطلبم. اگر میشه برای رفع مشکلاتم دعا کنید...ممنون

بهار

بابا برا یه اسهال چقدر شلوغش میکنی؟؟؟ با این شدت اسهال چطوری تونستی از شهر دور شی؟؟؟[نیشخند]

: )

سلام حاجی[لبخند] طاعات و عباداتتون قبول حق[گل] تا حالا حاجی به باحالی شما ندیده بودم[نیشخند] یه سر هم به وب ما بزنین، متظرتون هستیماااااااااااااااا[چشمک] به خانموتونم سلام ویژه برسونین[گل]

nadia

bebkhshid,bi adab nistm.vali natijey javab ha va nasihat hay shab ghablesh bude[خنثی]