خرید

بهر حال تصمیم گرفتم ازش بخام که با من بیاد بازار .خونه خونه اون بود و خودش باید برا خونه خودش تصمیم میگرفت. هر چند من بیشتر از اون حساس بودم.

با هم رفتیم بازار.

داشتیم یه وسیله چوبی قیمت میکردیم.

به بانو گفتم ببین این وسیله چطوریه ؟ دو مدل بود. یکی ارزون یکی هم گرون. بانو کمی تامل کرد ، با خودم گفتم الانه که میگه اون خیلی گرونه رو میخاد. یه همچین تصوری داشتم.

پیش دستی کردم و گفتم بانو اون گرونه رو من نمیخام بخرم.

بانو هم رو کرد به من و گفت : من خودتو میخام. اینا برام مهم نیست.

اونجا دلم میخاست کارت بکشم و همون جنس گرونه رو بخاطر این محبتش بخرم و به پاش بریزم.

.............

 

.............

از این که تو خرید خیلی نظر نمیده خوشم نمیاد.

.............

به توصیه دوستان ماهیانه اش رو بیشتر کردم. بدون منت .  جای دوری نمیره . من و اون نداره.

/ 25 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فهیمه

سلام حاج اقا. اولین باره که میبینم یه روحانی انقدر راحت و عاشقانه مینویسه. خیلی خوشم اومد. خدا حفظتون کنه. از این به بعد میام و بیشتر بهتون سر میزنم

مسی

همه داراییتون برای بانو هست .... چی فکر کردید ؟؟؟؟[پلک]

ش.

به نام خدا سلام.. خدا قوت بابت مطالب خوبتون.. لطفا اگه میشه، از معیارها و ملاکهای یه بانوی خوب بودن برامون بنویسین.. تا جوانهای کم سن و سالی مثل من یاد بگیرن.. مثل همین ویژگی آخر که نوشتین به مادیات اهمیت نمیدن... خدانگهدارتون

شـيوانا

[لبخند]

زهرا

عالي بود

زهرا

دررمان نويسي استعداد داريد خيلي خوب مينويسيد افرين

یک زن

میدونین چرا بانو تو خرید خیلی نظر نمیده؟ میترسه باب میل شما نباشه نظرش میتترسه چیزی رو انتخاب کنه و وسع شما نرسه و شرمندش بشین بذارین به حساب نجابت و حیاش که کیمیاست

سورا

سلام . خوشبحال خانمتون. من عاشق خریدوبازارم و اصلا وقتی یه چیز نو میخرم کلی خوشحال میشم و روحیه ام عوض میشه ولی شوهرم اصلاحوصله خریدوبازار نداره وگاهی حال و حوصله من روهم ازم میگیره ولی خداروشکر کارت حقوق ایشون پیش منه واوضاع مالی رو مدیریت میکنم هیجوقت پول تو جیبش نیست وگاهی شاید 2000تومن . بعضی وقتاخودم شرمنده میشم.البته ایشون خودشون رضایت دارن. ناگفته نماند من هم برای خودم خرج نمیکنم اگه اگه اندکی هم از حقوقشون باقی بمونه میریزم تو حساب برای پس انداز.البته حساب خودم[خجالت]

زهرا

سلام! من اصلا تو قد و قواره ای نیستم ک بخوام زندگی و روابط شما رو تجزیه تحلیل یا قضاوت بکنما! خودمم مجردم اما به نظر می رسه شما با هم ب اندازه کافی صحبت نمی کنید و هنوز اون صمیمیتی ک باید بینتون ب وجود نیومده مثلا: وقتی شما می گید دوست دارید همسرتون بیشتر تو خرید نظر بدند، من اینجوریم ک: (وا! یعنی چی خوب بهش بگین چ جوری بیشتر دوست دارید) وقتی که شما می گید ایام امتحانات من احساس تنهایی می کنم و بهم سخت می گذره، من اینجوریم ک:(اگ چنین حسی دارید بهشون بگید و احساس و انتظارتونو بیان کنید) وقتی می گید این چند روز بعد امتحانا همسرتون بهانه گیر شدند و با اخلاقشون حال نمی کنید، من اینجوریم ک:(خوب به ایشون بگید که چند روزیه شواهد و قرائن غرها و بداخلاقی هاشون نشون می ده حالشون خوب نیست و علتش رو جویا بشید ) ب نظر من شما بشینید با هم ۲_۳ساعت حرف بزنید درباره حال و فکر و احساس و توقع خودتون و ایشون ، موثر تر از ۲_۳ ساعت بیرون رفتنه؛ چون بیرون رفتن با فرض اینه ک ایشون از موندن تو خونه خسته شدن و الان باید ی بادی ب کله هردو تون بخوره و یه هیجانی داشته باشید_ ک فرض و تصمیم شما کاملا هم منطقی ب نظر می رسه با شرایط موج