رای

صبح اول وقت جمعه 24 خرداد شال و کلاه کردیم و با بانو به اولین صندوق اخذ رای مراجعه کردیم. هم اینکهصبح جمعه با هم قدم زدیم و هم رای دادیم اونم در یک جای خیلی خلوت.

من تا اخرین لحظه مردد بودم اما بانو از قبل تصمیم خودش رو گرفته بود. هر چند کاندید ما رای نیاورد و الان بانو کمی غمگین هست.

در این سه چهارروز بعد از امتحاناتش ، ایشون رو دیشب بردم جشن تولد و شب قبل تر بردم مهمونی و ضمنا یه هدیه هم براش خریدم ،  اما هنوز اخلاقش در حد بالایی در هم هست و بهانه میگیره. دیشب هم در راه بازگشت از خونه ماشین دادم دستش تمرین رانندگی کنه .

فقط دیروز عصر بود که برای لحظه ای گفت : بخاطر اخلاقم معذرت میخام. منم فوری گفتم : عیبی نداره فدای سرت ، اما دوباره شد همون آش و همون کاسه.

پ ن : پست قبل ویرایش شد. توضیح پست قبل رو ببینید. بعضی از پست های قبل هم ویرایش مجدد شد که  تو تیتر اون پست نوشتم ( ویرایش )

/ 20 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ای پی مو که می بینی، بسه

به نظرم این وبلاگ تکمیل کننده " خوشبختی های یک زوج شیعه هست" چون اون وبلاگ یک ایراد خیلی خیلی بزرگی که داشت این بود که نویسنده اش در موضع قدرت نبود و در این وبلاگ نویسنده هست که در موضع قدرت هست. بنویس حاجی نوشته هات خیلی به دل میشینه. نمی خوام از خودم تعریف کنم. اما میشه گفت من وبلاگ خون حرفه ای هستم. و وبلاگ تو جز محبوب ترین ها هست برام.

عذرا

گاهي بعضي ها با ما جور در مي آيند، اما همراه نمي شوند، گاهي نيز آدم هايي را مي يابيم كه با ما همراه مي شوند اما جور در نمي آيند. برخي وقت ها ما آدم هايي را دوست داريم كه دوستمان نمي دارند، همان گونه كه آدم هايي نيز يافت مي شوند كه دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداريم. به آناني كه دوست نداريم اتفاقي در خيابان بر مي خوريم و همواره بر مي خوريم، اما آناني را كه دوست مي داريم همواره گم مي كنيم و هرگز اتفاقي در خيابان به آنان بر نمي خوريم! برخي ما را سر كار مي گذارند،‌ برخي بيش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهي اند و روحشان چنان گرفتار حفره هاي خالي است كه تمام روح ما نيز كفاف پر كردن يك حفره خالي درون آنان را ندارد. برخي ديگر نيز بيش از اندازه قطعه دارند و هيچ حفره اي، هيچ خلائي ندارند تا ما برايشان پُركنيم. برخي مي خواهند ما را ببلعند و برخي ديگر نيز هرگز ما را نمي بينند و نمي يابند و برخي ديگر بيش از اندازه به ما خيره مي شوند...گاه ما براي يافتن گمشده خويش، خود را مي آراييم، گاه براي يافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چيز مي رويم و همه چيز را به كف مي آوريم و اما «او» را از ك

عذرا

چرا نوشته هام تا آخرش تایید نمیشه؟؟

ثریا

عذرا جان تعداد حروف مجاز زیر پنجره نظرات نمایش داده میشه و شما مجازی تا همون حد بنویسی! میتونی بقیه حرفت رو در کامنت بعدی بذاری.

ثریا

آقای آسمانی آدرس این وبلاگی که میذارم برای یک آقایی هست که به تمام وبلاگ داران رمز نوشته هاش رو میده و اخیرا" در پست تازه اش در مورد مشکلی که براش پیش اومده نوشته! ! به نظرم شما میتونید راهنمای خوبی براش باشین. http://www.d-madman.blogfa.com/

مسی

به مسئله تغییرات هورمونی هم توجه ویژه داشته باشید و کمک به جایی بهتون می کنه

دلنشین

واقعا واقعا واقعا عذرخواهی می کنم از این که خیلی زیاده گویی می کنم. اما بر حسب تجربه و مواجه با مسائل خانواده ها دوست دارم مطالبی رو که در نوشته هایتان با اون مواجه میشم بگم. امیدوارم مفید باشه و شما دوست داشته باشید این حرفا رو بشنوید. آخه خیلی مهمه که شما دوست داشته باشید بشنوید. وقتی از حضرتعالی سوال کردم برای چه می نویسید. برای این بود که آیا دوست هم دارید این مطالبتان مورد نقد یا بررسی قرار بگیرد؟ آیا به نوشته هایتان و یا بعضا مشکلاتی که در نوشته هایتان بدان اشاره می کنید. از نوع روابط شما و بانو که نمی دانم احساس کردم از بیان بعضا این مسائل بشود به سمت بهبودی هم رفت. این خیلی مهم است که شما به چه دیدی می نویسید. برای اینکه فقط دفترچه خاطراتی باشد . یا مطالبی باشد صرفا برای روشن کردن مخاطبین.خوب آن وقت من قول میدهم فقط بخوانم و زیاد حرفی نزنم. اما اگر می خواهید روابط تغییری کند و بهبودی حاصل شود اون وقت قضیه فرق می کند... از نوشته هایتان این را برداشت کردم که روابطتان یک گره کوچک عاطفی دارد. باید دنبال آن بگردید. این بداخلاقی های بانو با شما گره عاطفی دارد.

دلنشین

در این سه چهار روز بعد از امتحاناتش ، ایشون رو دیشب (بردم) جشن تولد و شب قبل تر (بردم) مهمونی و ضمنا یه هدیه هم (براش خریدم) ، اما هنوز اخلاقش در حد بالایی در هم هست و بهانه میگیره. دیشب هم در راه بازگشت از خونه ماشین (دادم) دستش تمرین رانندگی کنه. ب هاصلاح شده متن توجه کنید: در این سه چهار روز بعد از امتحاناتش ، (با ایشون دیشب رفتیم) جشن تولد و شب قبل تر با هم رفتیم مهمونی و یه هدیه هم براش خریدم ، اما هنوز اخلاقش در حد بالایی در هم هست و بهانه میگیره. دیشب هم در راه بازگشت از خونه (با بانو ماشین سواری کردیم البته بانو رانندگی کرد.) اصلا دوست ندارم قضاوت کنم و یا پیش داوری. چون شما خیلی ننوشتید و برای قضاوت کردن خیلی زوده. و اینکه خیلی هم از روحیات بانو چیزی نمی دونم. و البته از روحیات حضرتعالی. ولی مطالبی را که از مطالبتان فهمیدم(منظورم از گره های عاطفی زندگیتان) به صورت کد دار مثل اون سوالایی که در متن خرید کفش و یا ویرایش همین متن میگم. رمزگردانیش با خودتون[لبخند]

منتظر

سلام..,وب جالبی دارید مطلب رو خوندم دست به قلم خوبی هم دارید شما روبا افتخار لینک کردم...و همچنین قابل توجه بصیرتی ها...گفتگوی تحلیلی استاد پناهیان درباره نتیجه انتخابات..خیلی جالبه...منتظریم یا علی

فاطمه

سلام خیلی برام نوشته هاتون جالب بود فکر نمیکردم یه روحانی احساساتش رو اینقدر راحت بگه اما واقعا خانم تون رو دوس دارید ها!!!