اوضاع افتضاح تدریس در حوزه قم

به سراغ یکی از مدارس علمیه رفتم. مدرسه ای که از سالها قبل خودم اونجا درس میخوندم. البته بیش از ده سال قبل. از مدیر خواستم که اگه ممکنه تو اون مدرسه به منم اجازه تدریس بدن. اما مدیر گفتند که فعلا امسال امکان تدریس نداریم. وقتی به لیست اساتید نگاه کردم ، اساتید فعلی تقریبا همون اساتید ده سال قبل بودند. در حالی که در حوزه اگه یه نفر یه کتاب رو دو سه سه بار تدریس کنه بخواطر تکراری بودن دیگه اونو تدریس نمیکنه و میره سراغ کتابهای بعدی اما اینجا ...

بیش از ده سال ...

ایا اساتید از تدریس یک کتاب خسته نشدن ؟ ....

ایا نمیخوان جاشون رو با طلاب جدید عوض کنند ؟ ...

اساتید پیر و خسته و از رمق افتاده چه فایده ؟ ....

پرورش نیروهای جدید پس چه زمانی باید باشد ؟ ....

برنامه غلط مدیران مدارس ، بی نظمی و بی قانونی مدبران حوزه و طمع ورزی برخی  اساتید که به هیچ وجه حاضر نیستند جای خود را به طلاب جدید بدهند همه و همه وضع اسف ناکی را در حوزه علمیه قم ایجاد کرده که قطعا پاسخگویی مدیران را در روز حساب و کتاب سخت خواهد کرد. 

این وضع البته بیشتر مختص حوزه علمیه قم هست و در شهرستان ها با کمبود استاد هم گاهی مواجه هستیم. 

خواستم اسم این وضعیت را " مافیای تدریس " بگذارم اما حیا مانع از ان شد تا چنین اسمی را انتخاب کنم. اما واقعا بجز مافیا چه اسمی میتوان برای تدریس در حوزه گذاشت ؟ 

/ 6 نظر / 36 بازدید
موعود

چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا؟ دل سرگشته کجا، وصف رخ یار کجا؟ قصه‌ی عشق من و زلف تو، گفتن دارد نرگس مست کجا، همدمی خار کجا؟ سرِّ عاشق شدنم لطف طبیبانه‌ی توست ورنه عشق تو کجا، این دل بیمار کجا؟ هر که را تو بپسندی بشود خادم تو خدمت عشق کجا، نوکر سربار کجا؟ کاش در نافله‌ات نام مرا هم ببری که دعای تو کجا، عبد گنه کار کجا؟ اللهم عجل لولیک الفرج و أجعلنا من خیر أعوانه و أنصاره

یه خواننده

سلام متشکر که این واقعیت ها رو می نویسید..

صبا

البته نادیده نگیریم که تجربه وتسلطی که اون اساتیدتوی،این ده سال درمورداون دروس پیداکردن خیلی باارزشه!!! ونبایدنادیده گرفته بشه!!

سرور

سلام. متاسفانه اين وضع توي دانشگاه ها هم وجود داره. اگرچه منكر تجربه بالاي اساتيد نميشم. ولي توجيهي هم وجود نداره كه يك استاد بالاتر از 30 سال تدريس كنه و نيروهاي جوان به خاطر اون نتونن وارد بازار كار بشن. بهتره يه سقف كاركرد براشون در نظر گرفته بشه

همسر يك طلبه

با سلام و احترام همسر يك طلبه هستم طلبه اى كه فرسنگها با روش و منش شما فاصله دارد (البته با توجه به مطالب وبلاگ . از ديروز مشغول خواندن اينجا بودم ، هنوز تمام نشده ) همانطور كه اوايل نوشته بوديد كسى كه با رضايت همسر يك طلبه ميشود به اميد يك زندگى خوب معنوى و اخلاق اسلاميست وگر نه سنگ به مغز طرف نخورده كه خودش را اسير ندارى و غربت و تنهايى كند .... بيشتر از ده سال است كه از تهران به قم آمده ام خانواده و دوستانم ، شهرم و همه دلبستگيهايم را رها كردم به اميد محبت و آرامش و يك زندگى معنوى ولى دريغ از يكى از اينها روز به روز تنها تر و غريبتر در شهر قم و حتى در خانه ام .... آرامش و احساس امنيت بزرگترين موهبت خداست با رفتارهايى كه از همسر طلبه ام ديده ام احساس خيلى بدى نسبت به طلبه ها دارم اينقدر در قم غذاب كشيده ام كه متنفر شده ام با اينكه بچه هم داريم ولى زندگى شيرينى ندارم رابطه همسر طلبه ام خيلى با بچه هم خوب نيست حرف شما درست است ولى همه چيز زندگى در بچه خلاصه نمى شود زندگى شيرنتان را بخاطر بچه به لب پرتگاه نبريد همسر طلبه من نه محبت كافى دارد نه احساس مسئوليت در قبال من و فرزندش دارد نه زبان لينى دارد

یا رفیق من لا رفیق له

سلام. همسر یک طلبه چه زیبا اصل مطلب را گفتن. داشته هایمان را فدای نداشته هایمان نکنیم. ممنون به خاطر یادآوری این اصل. همسر یک طلبه! شما هم الان فرزندان گلی دارید . واقعا هرکس اگر به زندگی خود نگاه کند ، داشته ها و نداشته هایی می یابد که از داشتن داشته ها خدا را شکر و به خاطر نداشته ها داشته هایمان را از دست ندهیم اگر در این شرایطی که دارید بتوانید برای رضای خدا ایمان و روحیه خودتون را حفظ کنید و بتوانید خوب شوهرداری کنید و بچه های مهدوی بزرگ کنید اجر بسیاری می برید. اجرکم عندالله التماس دعا