اردو

لیلای خانه این روزهای اخر اینجا پیش من هست. اردو رفتیم. خیلی خوش گذشت البته بدون لیلا. و البته اردوهای کوه و بیابان سخت تر از هر چیزی هست. همراه با خطرات بیشتر. چشمه ای بود که بچه ها اونجا شنا میکردند. من نخواستم شنا کنم اما تمام مدت در کنار اب ایستادم تا خدای نکرده برای بچه ها مشکلی پیش نیاد. دقیقا از ساعت دو تا حدود 6 عصر تو اب بودند. اینقدر بازی کردند که دیگه حال هیچ کاری نداشتند.

بچه ها هم وقتی اب میبینند دیگه مربی و اخوند و روحانی رو فراموش میکنند. واقعا اب بازی براشون نشاط اور بود.

شب هم به زور اومدن مسجد. یعنی دوست داشتن بیان اما حالشو نداشتند.

چند روز دیگر با لیلا به خانه ی پدرش میریم و بعد من از ایشون جدا میشم و میام قم و بعد هم عازم یک دوره چند روزه در یکی از شهر های دیگر.

پ ن : یکی از خاطرات این سفر این بود که بچه ها مقداری میوه و ... اورده بودند اما چاقو رو فراموش کرده بودند. حالا فکر کنید خربزه رو چطور بدون چاقو بخورند ؟

/ 3 نظر / 37 بازدید
زهره خاموش

خوش باشین ...پس سالادو چطور بدون چاقو درست کردین/؟

حوزه-دانشگاه

سلام علیکم.حاج آقا امروز دلم پره تنها سایتی از طلبه ها که به روز بود سایت شما رو پیدا کردم و میخوام حرف دل شکستم رو برای شما بگم البته اگه اجازه بدین؟؟ من دختری 24 ساله هستم لیسانس آمار دارم خدا رو صد هزار مرتبه شکر که تو این 4 سال دانشگاه ذره ای از معنویاتم کم نشد که بیشتر هم شد خدا رو هزاران بار شکر.تا حدی که فقط قرب الهی رو آرزو دارم میخوام به خود خودش برسم خدا عاشقم کرده عاشق خودش مگه معشوق میتونه ثانیه ای بدون عاشقش زندگی کنه خدا رو شاهد میگیرم انقد دلم شکسته که فقط اشک میریزم اما شما هم میدونید الان که تو دنیاییم برای بهتر رسیدم به خدا باید از دنیا استفاده کرد دنیا یه پله برای آخرتمون

من

حاج اقا میشه بگید کجا رفتین برای تبلیغ چه استانی