طلبه ی سید ِ لُر

دو سه هفته از عروسیش نگذشته بود که دیدم کمی مضطرب هست. کشیدمش کنار و گفتم سید جون چی شده ؟ نکنه پول میخای؟ مشکل خونه ات حل شد ؟

گفت اره . خونه مشکلی نیست اما خانومم ...

 گفتم خانومت چی شده ؟ 

گفت: دو هفته نیست اومده قم طلاق میخاد.

بعدا فهمیدم که خانومش (دختر عموش) با اصرار و البته توافق بابای سید و عموش دختر رو میده به سید. دختر هم اون موقع نمیگه من اینو نمیخام. سید هم نمیدونسته که باباش این همه اصرار کرده و خود دختر خیلی تمایل نداره. شاید هم تمایل داشته اما بعدا نظرش عوض شده.

بعدا سید یه دعوای حسابی  با باباش کرد که چرا دختر عموم رو مجبور به ازدواج با من کردین ؟ چرا به من نگفتین دختر خودش خیلی مایل نیست ؟

دختره کمتر از یک ماه قم بود و بعد هم رفت روستاشون. هوای شهر بهش نمیساخت. 

سید خیلی تلاش کرد . لطمه های درسی بدی دید. با اون وضع مالی کلی دویده بود تا هم سور و ساط عروسی رو بپا کنه و هم بتونه تو قم خونه کرایه کنه.. اما فقط یکی دو هفته تو خونه اش زندگی کرد.

دختر مهریه اش رو هم میخواست و سید علاوه بر پرداخت پولی به عنوان مهریه، خانومش رو هم طلاق داد. میتونست این کار رو نکنه. اما میگفت نمیخام دختر مردم رو به زور نگه دارم. خب نمیخاد قم باشه و زن طلبه.

اون دختر هم یه دختر روستایی با همون سر و وضع خاکی و دهاتی و تحصیلات معمولی بود که سید صد درجه ازش سر بود.

( تصور کنید خانواده ی عشایری و  روستایی که فامیل دور هم عین فامیل نزدیکه چه برسه به دختر عمو)

.....

من حدس میزنم که دوستای دختر در گوش دختره گفتن ای بابا با طلبه تو قم !!که نمیشه زندگی کرد ، شاید هم دختره دلش پیش یکی از پسرای روستا گیر بوده..

......

سید مدتها دنبال مورد مناسبی برا ازدواج بود. من خیلی دلم براش میسوخت. چند تا مورد خوب بهش معرفی کردم . اما میگفت : من دختر شهری نمیخام. دلم میخاد دخترر وستای باشه. مثل خودم. شایدم عشایری.

.......

اوایل ، بعد از طلاق ، سید جاهای زیادی میرفت خاستگاری. خیلی ها بودن که میخاستن دخترشون رو به سید بدن. یادمه یکی از طلبه های همشهریش که دختر تو خونه داشت ، یه هفته سید خونه اونا افتاده بود و مفصل ازش پذیرایی کرده بودن. سید ماشینشو سوار میشد و اینطرف و انوطرف میرفت.

اما در اخر گفت که فکر میکنم ما به هم نمیایم.

.......

کسی که حتی چند روز متاهلی رو بگذرونه دیگه مجرد بودن براش سخته. گاهی باهاش شوخی میکردیم که :

سید جون تو بااین سیادتت چند تا پیر رن رو خفه کردی؟ راستشو بگو ما که غریبه نیستیم.

اونم که جنبه بالایی برا شوخی داشت میگفت : دست رو دلم نزار که خونه. نمیدونی چی میکشم . ... مورد مناسبی سراغ نداری؟

میگفتیم : ما که هر کی رو بهت معرفی کردیم همه رو از دم رد کردی.از اون مورد های خاصی هم که تو بخای که به ما نمیرسه . اینا مال از ما بهترونه. ( این جملات فقط شوخی هایی بود که با سید میکردم تا کمی خوشحالش کنم و بخندونمش)

......

به جوون 26 ساله پر قدرتی که چند ماه هم لذت متاهلی رو چشیده بود سخت میگذشت. اونم طلبه ای که خیلی با غیرت و با حیا بود. درکش میکردم. اما متاسفانه خیلی محتاط شده بود.

سید با این که سن و سال زیادی نداشت اما حرفش تو روستا خریدار داشت ، برای حل اختلاف میان دامداران و کشاورزان روستا یه قانون نوشته بود و چسبونده بود به دیوار مسجد :

اگر گاو کسی وارد زمین یا باغ کسی بشه باید 5000 تومن جریمه بده

اگر الان کسی وارد زمین کسی بشه باید 3000 تومن جریمه بده

اگر گوسفنذ کسی وارد زمین کسی بشه باید 1000 تومن جریمه بده

اگر مرغ و خروس وارد زمین کسی بشه باید 500 تومن به ازای هر کدام جریمه بده.

 و ....

کارهای زیبا و خلاقانه ای میکرد ، اینم یکی از کارهای خوشکلش بود.

یه مدت تصمیم گرفته بود تو محلشون حوزه علمیه راه بندازه و جوونا رو با دروس حوزوی اشنا کنه. ما بهش میخندیدیم و میگفتیم سید مگه خل شدی؟

اما اون بیخیال این حرفها بودو کار خودشو میکرد. اما نمیدونم بالاخره کار حوزه اش به کجا کشید.

خیلی دوستاش درساش به جاییبرسه و برگرده محلشون برا تبلیغ. سید عاشق رهبر بود.

.....

سید از ازدواج ترسیده بود ، از زندگی  تجملاتی ، از دنیاگرایی ، از زنهای ناسازگار ، از بدی ها ، از پاک نبودن ها ، میترسید در اوج نیروی جوانی مشکلی براش ایجاد بشه ، هرروز من این غم هارو از تو چهره اش میخوندم. شاید چه شبها که از ترس گناه تا صبح از ترس نخوابیده بود. خیلی دلم براش میسوخت .....

سید و خوبی هاش همیشه خواهند ماند. دعایش کنیم.

پ ن : سید در زمان نوشتن این مطلب حدودا 26 ساله قبراق و سالم در قم درس میخونه.

/ 30 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

این الان مصداق تهمت نیست؟ "من حدس میزنم - البته فقط حدس - که دختر عموش کسی زیر پاش نشسته و مخشو زده و بهش قول و قرار هایی داده." آقای طلبه، شما یک بار در متن و یک بار در کامنت ها به این موضوع اشاره کردین. این که هی بگید "حدس می زنم" از گناهتون کم نمی کنه. حدسیاتتون رو برای خودتون نگه دارید. البته در این صورت هم گناه "ظن بد" رو مرتکب شدین.

یعنی چی تو روستا از این جور اتفاقا میفته مگه چقدر تو روستا زندگی کردی ؟ اتفاقا یه بچه 8 ساله هم میدونه که تو روستا مردم بیشتر به فکر ابرو ی خودشون هستن اینو اطمینان داشته باشید که شهر نشینا هستن که بیشتر به فکر خواسته خودشون هستن تا ابرو وارامش دیگران ببین امار طلاق تو روستا بیشتر هست یا شهر بسوز وبساز تو کارشون نیست البته همشون نه بیشتر قشر ثروتمند. اینم بگم تا الان اینجوری هست شاید در اینده دقیقا مثل شهر نشینا بشن اما از اون بدتر نمیشن (شاید این یکی استثا باشه ) شما همچین درمورد روستا حرف میزندید که اینگار روستا یه کره دیگه هست (مثلا مریخ )و شهریه یه جای دیگه است شاید قبلا یه تفاوت های فرهنگی اینم به دلیل بی سوادی بوده اما الان از نظر فرهنگی هیچ تفاوتی ندارن حالا مطمنان میخواید بگید که زیر پانشستنو منظورم بود این قضیه ربطی به روستا وشهر نداره دست از سر کچل روستا بر دارین

...

سلام انشالله بحق حضرت زهرا سلام الله علیها هم شما و هم مخصوصا آقاسید خوشبخت دوعالم بشین انشاالله

00000

خودتون نیستید

00000

2701خودتون نیستید

دختری به نام صبر

حاجی قبل از زدن دکمه انتشار یک دور نوشته رو بخونید! غلط های املایی و لپی بیداد میکنه [چشمک]

طلبه بعد از این

سلام تازه با وبتون اشنا شدم..چون می خواستم با زندگی این قشر اشنا بشم.شما اطلاعات خوب البته جالبی با خاطراتتون در اختیار من گذاشتین..دعا کنید منم لیاقت همسری یه طلبه پیدا کنم..ممنون یا علی

دختری عاشق خدا

سلام علیکم عجب دختر بی بصیرتی بوده هاااااااااا هم سید بوده و هم طلبه،برا کی هست همچین مواردی که این دختر خانوم بعد یکی دو هفته راحت گفته من تو رو نمی خوام؟؟ چه لگدی زده به بخت خودش[عصبانی] اما خب خلایق هر چه لایق با این همه تعریف و تمجید ایشالا "بهترین " نصیب اون آقا سید بشه.....الهی آمین

سورا

سلام . بابا همسر سابق آقاسید هم آدمیزاده لابد به دلش نمی نشسته شاید نمی تونسته ارتباط قلبی و عاطفی باهاش داشته باشه و به اصرارخانواده باایشون ازدواج کرده حتما آقا سید هم احساس کردن خانم ایشون رو دوست نداره فورا طلاق داده میتونسته حداقل سعی خودش رو بکنه اون محبت رو ایجاد کنه خیلی راه ها هست از خانم دوری میکرد تا فرصت بده دل خانم تنگ بشه بعد میتونست با نامه های صادقانه و عاشقانه جذبش کنه و خیلی کارای دیگه .از اونجایی که آقا سید هنوزم دست دست میکنه ونمیتونه فردمناسبی برای خودش پیداکنه مشخصه تاحدودی مغرورن. راستی امروز پسرمان حسابی مارا خنداند به جای آقاسید میگه آقا سه یک.عزیز دلم 5 سالشه[نیشخند]

محمد

من برعکس آقا سید شما از طلبه ای ضربه دیدم که بعد چند ماه نامزدی برد و طلاقم داد به آقا سید بگید من هم هر روز که نه اکثر روز ها و شب هاگریه می کنم.بخاطر جدش برام دعا کنه