این مطلب را بخوانید. بعد با اب طلا بنویسید

 در یکی از دور افتاده ترین مناطق روستایی بود که بخاطر خشکسالی های چند ساله و حمله یاغیان مردم انجا در فقر مطلق به سر میبردند و برای سیر کردن شکم خود در فشار بودند. 

چند بار چند نفر از بچه های روستا تصمیم گرفته بودند از روستا فرار کنند اما در راه گرفتار راه زنان و حیوانان درنده شده بودند و معلوم نشد چه به سر انها امد. 

مردم بر اثر فقر و کمبود بهداشت دچار انواع بیماری ها بودند و حاکم تصمیم گرفت برای اینکه سر و سامانی به ان روستا بدهد حاکم زبر و زرنگی را به انجا بفرستد. 

حاکم که به لطف " ارثیه حلالی" که به او رسیده بود چشمداشتی به مال مردم نداشت اما از کودکی عادت کرده بود اشرافی زندگی کند. او در وسط روستا منزل بزرگی تهیه کرد ، هر روز از خانه حاکم بوی غذاهای رنگارنگ بلند میشد و از شهر سفارش میوه های رنگارنگ میداد.  بچه های ده که ارزوی لقمه ای نان خشک داشتند سر ظهر در اطراف خانه حاکم پرسه میزدند تا لااقل از بوی غذا کیف کنند. انها ارزو داشتند که حتی اگر شده برای یک روز به خانه حاکم مهمان شوند و از غذای او بخورند. اما دریغ و افسوس. جز بوی غذا نصیبی به انها نمیرسید. 

مادرها بچه های خردسال را از خانه حاکم دور میکردند تا مبادا بوی غذا و رنگ میوه های حاکم دهان فرزندان انها را اب بیندازد و بهانه غذا بگیرند. 

کم کم وضع طوری شد ظهر ها جلو در خانه حاکم جمعیتی از کودکان جمع میشدند ، تا شاید از ته مانده غذای حاکم نصیبی به انها برسد. انگاه گاه برای ته مانده غذای حاکم دعوا میکردند و سر و کله هم را میشکستند.  

حاکم تصمیم گرفت برای فیصله دادن به این وضع ته مانده غذای خود را بیرون خانه نریزد. 

چند روز گذشت وبچه ها حتی از ته مانده غذای حاکم هم محروم شدند. روزها میگذشت و فقر به قدری به مردم فشار میاورد که به مرور جمعیت جلو در خانه حاکم بیشتر میشد تا از بوی مطبخ لذت ببرند و یا به امید انکه کسی به انها کمکی کند. 

تااینکه یکی از روزها که گرسنگی به مردم به شدت فشار اورده بود و مرگ را با چشم خود میدیدند چند تا از جوانان تصمیم گرفتند به خانه حاکم حمله کنند و خود را از مرگ حتمی نجات دهند. در این حمله حاکم از دو چشم نابینا شد و مجبور شد در تمام عمر روی صندلی بنشیند. 

جوانان که دلی از عزا در اورده بودند و شکمی سیر کرده بودند با خود فکر کردند که چند تا از این دست ادمهای ثروتمند در ان منطقه وحود دارد که بیشتر از نیاز خود خرج میکنند ؟ اگر به هر به هر ماه فقط به خانه یکی از انها حمله کنیم در تمام سال در اسایش و راحتی خواهیم بود.  

 

پ ن : اگر سلطان ، برای ان منطقه ی محروم حاکم ساده زیستی انتخاب میکرد ... . 

پ ن : اسراف حرام است. 

 

اما اصل مطلب : 

1 . خدا بر حاکمان عادل ( حاکمان بزرگ درجه اول ، درجه دو ، سه و .... هر کس به اندازه خودش )  واجب کرده که مثل افراد سطح پایین زندگی کنند. 

امام حق و حقیقت علی علیه السلام میفرمایند : 

إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی أَئِمَّهِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَهِ النَّاسِ کَیْلاَ یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ

"خدا بر پیشوایان دادگر واجب فرموده خود را با مردم ناتوان برابر کنند تا فقر ،‌ افراد تنگدست را به هیجان نیاورد و به طغیان وا ندارد."

2 . از اخلاق حاکمان این هست که در سختی ها همراه با توده های مردم باشند. 

بزرگ مرد انسانیت علی علیه السلام میفرماید : 

أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یُقَالَ هَذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لاَ أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَکُونَ أُسْوَهً لَهُمْ فِی جُشُوبَهِ الْعَیْشِ


آیا فقط اکتفا کنم به این که- مرا " امیر مؤمنان " بگویند، ولی در سختی های روزگار شریک آنان نباشم یا در گرفتاری زندگی- نمونه ای- برایشان نشوم؟

فدای تو یا امیر مومنین. تو بحق مرد عدالت وانسانیت بودی. 

3 . رفتار شناسی حاکمان را در نهج البلاغه دنبال کنید. این فقط مختصری از دریای نهج البلاغه بود. 

مثال : کسی که متصدی وزارت مثلا اموزش و پرورش است باید جوری زندگی کند که رفتارش برای ان معلم جوان که با هزاران مشکل و فقر و نداری و اجاره مسکن مشغول کار شده الگو باشد و ان معلم جنس مدیر خود را از خود بداند.  

به کانال تلگرام هم سر بزنید

/ 3 نظر / 63 بازدید
مينا

يعني ميگين از فردا با ژيان بريم مسافرت ؟ اصلا خودتون ميتونيد قبول کنيد ؟

گل همیشه بهار

سلام مطلب جالب بود و به نظرم سوالی که دوست عزیزمون مینا خانوم داشتن ازش برداشت نمیشد

گل همیشه بهار

از مطلبی که نوشتید این برداشت رو نمی شد داشت که منظورتون این بوده که با ژیان بریم مسافرت