تفریحات اوایل ازدواج

باید مخم رو کار مینداختم که کجاها میشه اونو برد.

ماشین نداشتم.

یه روز اونو بردم به یکی از رستوران های خوب اطراف حرم.

من خودم تا اون روز کمتر از تعداد انگشتان دستم تو رستوران غذا خورده بودم. اونم هر چیبود پلو خوروش بود نه بیشتر.

اما حالا تو رستوران هیچ غذای شاهانه ی جوجه سفارش دادم.بهترین غذایی که داشت.

وقتی رفتم حساب کنم که هزین هاش چقدر شد فهمیدم هر پرس جوجه 6- 7 تومن برام اب خورده. این اولین باری بود که غذای به این گرونی از بیرون خریده بودم. به قول معروف کمی ریخت و پاش کرده بودم.

اما خب همیشه که نمیشد اونو برد رستوران و فقط غذا خورد. اونجا بیشتر از نیم ساعت نمیشه صحبت کرد.

 یه روز گفتم بیا نهار بریم جمکران.

یه زیلوو پیدا کردیم و یه ظهر پاییزی با هم رفتیم جمکران. بعد از نماز از رستوران های همون جا غذا خریدیم. با مقداری نوشابه و مخلفات.

زیلو رو تو حیات مسجد پهن کردیم. من قبای سفید شب عروسی که خیلی هم شیک بود رو پوشیده بودم. مسجد فوق العاده خلوت بود.

کم کم نهارمون رو خوردیم .

بانو نمیتونست سر نوشابه اش رو باز کنه.

گفت : حاجی !!! سر نوشابه ام رو باز میکنی؟

 اطاعت امر کردیم و برای این که فکر نکنه اخوندا زورشون کمه !!! با تمام قدرت سر شیشه نوشابه رو پیچوندم.

باز شدن سر نوشابه همان و پریدن گاز نوشابه همان.

از عمامه تا قبای سفید بنده و همچنین دست و صورت  به نوشابه گاز دار متبرک شده بود.

حالا باید سلانه سلانه با همون لباس بر میگشتم سمت حرم. با لباسی که مزین به نوشابه ی فراون بود.

حالا بیا و برا بانو با کلاس باش.

اینم مثلا تفریحات دوران نامزدی ما. !!!!

/ 18 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رویا

سلام خیلی جالب بود به نظرم همین خاطراتش شیرین ترش می کنه. هر وقت یادتون بیاد ی لبخند (البته اگه به خوش خنده ای من باشید خندهههههههههه) به لبتون میاد. زندگی به کامتون باشه

دلنشین

[گل] قشنگ بود اون موقع چه حسی داشتید؟

رضا یارمحمدخواه گشتی

به نام خدا - من میگم فرصت کردید شمال اومدید اینجا خونست هم تو جنگل هم تو ماسوله فقط و فقط مخصوص روحانیون مخلص ولایت من جدا میگم حتما بهتون خوش می گذره هم فاله هم تماشا خدا شمارو نگه داره مومن همیشه شادابه. http://www.eslamshieh.ir

احمدی

سلام حاج آقا لطفا از خاطرات متعه کردنتون برامون بنویسید مثل خاطرات سیاحت شرق آقای نجفی قوچانی که با خانمهای یائسه صیغه میکردن بعد توی حوض حیاط غسل میکردن بعد میرفتن حرم امام علی ع خیلی شیرینه مگه نه ؟ ممنون

حاج کریم

بیچاره خانومای شماها! بیچاره بچه هاتون... حاجی مواظب تربیت بچه هات باشیا... بد دوره زمونیه شده... راستی به 30 غه اعتقا داری؟ راسته میگن تو قم زیاده؟ آیا احترام همسر دائم اجازه میده آدم بره دنبال این کارا؟

حاج کریم

سلام مجدد. حرفامو به دل نگیری حاجی. برام دعا کن . زندگی خیلی سخت شده. همش قسطو اجاره. آدم دیگه فرصت نمیکنه به این چیزا فکر کنه....

حاج کریم

سلام علیکم و رحمت الله بهتون میخوره 25 تا 27 ساله باشید. درسته؟ شایدم 30. بهرحال امیدوارم درین راهی که در پیش گرفتید موفق باشید.ومواظب مکر آخوندایی که مدام آدمو ناامید میکنن یا اسلامو برعکس فهمیدن باشید. دنبال 30غه هم نرید به قول معروف نه شمسی نه هستی زنتو بچسب دودستی... مراقب خودتون باشید که راه درازست و چاله بسیار.یاعلی

حاج کریم

مسآلتن یا شیخ... مگه حجت اسلام علی نیست؟مگه حجت اسلام اماما نبودن؟مگه حجت اسلام الان امام مهدی علیه السلام نیست. ژس چرا به آخوندا میگن حجت اسلام که بنظرم خیلی غلطه... از زمان صفویه هم باب شده. ضمنا اسلام آخوند داره ... روحانی نداره... آخوند یعنی آقایی که درس خونده...عالم. روحانی رو از سال 1317 مرسوم کردند تا بگن دین یه امر روحانی و شخصیه...واز مسییت گرفته شده.

طلبه پایه بوق

قربونت برم هم حجره ای عزیز! خواهش میکنم یه خورده ادبیات فارسیتو قوی کن! توی خط آخر نوشته بودی ( میخاست) که اگه اشتباه نکنم با یک مراجعه کوچیک به کتب دوران ابتدایی متوجه شدم که (میخاست) غلطه و ( میخواست) درسته!