سادات محترمه / فقیر ترین افرادی که این روزها دیدم !!!

مادر و دو پسر میمونن. خونه هم ندارن. یکی از پسر  ها 21 ساله و اون یکی هم ابتدایی . پسر بزرگتر تا راهنمایی بیشتر درس نخونده.

زمین کوچکی پیدا میکنن و شروع میکنن به بنایی. مادر و پسر هم میشن کارگر ساختمون. خونه با تلاش برخی نهاد ها و غیره فقط دیوار هاش بالا رفته و دیگه سقف و ستون و هیچ چیز دیگه ای نداره.

در کنار خونه که البته اون هم در بر بیابون هست اتاقکی میسازن که در جنوب کشور بهش میگن  "پاشلی "pa shole

همون اتاقک کوچک بلوکی که تو عکس میبینید. حمام هم ندارن. اب و تلفن و گاز هم ندارن و با لوله از یکی از خونه های نزدیک خودشون اب میگیرن. پسره میگه : دیگه رومون نمیشه بریم در بزنیم بگیم شیر اب رو باز کن. شبی بهشون سر زدم. دقیقا کنار در پاشلی نشستم.

تو بر بیابون فقط یه لامپ داشتن که برا من روشن کرده بودن. راستش اینقدر صدای سگ و غیره اومد که ترسیدم. اما بیشتر از صدای سگ ها که حس میکردم در 10 - 5 متری من هستند بیشتر از مار و عقرب می ترسیدم که هر لحظه ممکن بود بهمون سر بزنن و نوازشمون کنن. به مادر میگم شب ها روی تخت میخابین ؟

میگه نه ، سیم های تخت در رفته و فقط وسایل روش میزاریم. بهش نگاه میکنم میبینم راس میگه. تعمیر تخت 300 هزار تومن خرج داره. مادر هر شب وقتی بچه اش میخابه تا صبح هزار بار دلش ار ترس میلرزه که مبادا به بچه اش چیزی بگزه یا حتی گرگ یا ... اونو بخوره. خونشون دیوار هم نداره ، آزاد آزاد.

زن میگفت تو خونه خیلی گرمه. اتیشه. همون جا اشپزی میکنه و همون جا تو گرما میخابه. ( آخه زن که نمیتونه تو حیاط خونه ای بدون در و دیوار بخوابه. )

مادره چیزی برا پذیرایی نداره. اما برای ابرو داری میگه برم چایی دم کنم ؟برم ؟ برم ؟ منم که میدونم چه خبره میگم : نه نه نه زحمت نکشید صرف شده.!!!!

سعی میکنم راهی پیدا کنم بلکه بشه اون تخت فنری رو درست کنن تا پسرک لااقل شبا راحت بخوابه. کمی هم دلداری و امیدواری میدم که از همه چیز مهمتره. ( مثلا میگم ایشالله حل میشه توکلت بخدا و ... )

فعلا خیلی خوشحالن که حاج اقا بهشون سر زده.

از فرداش سعی میکنم قبل از مسجد رفتن ، برم دنبال پسرک ، و با خودم ببرمش مسجد. آخه حتی مسجد رفتن هم درست بلد نیست. بلکه روش باز بشه و اهل مسجد بشه و با بچه مسجدی ها رفیق بشه. سعی میکنم در قالب جایزه بیشتر بهش کمک کنم.

پسرک از بس هم با رفیق بد گشته هم تخس شده و کمی هم عقده ای.

......................................................

اون شب که مهمونشون بودم به بعضی ها فکر میکردم ، با خودم میگفتم : حالا یکی بیاد بهت تهمت بزنه که چرا رفتی به خانواده بیوه ای سر زدی؟ نکنه .... نه راستشو بگو حاجــــــــــی  ؟

با خودم میگم تو چی کم داشتی که خودتو انداختی تو این بیابونا؟ دیووونه ای ؟ خوبه بهت تهمت بزنن نتونی سرتو بالا کنی؟ به جهنم که فقیرن به تو چه ..... برو منبر بعد هم با کلاس بیا خونه.

جالبه بدونید که خیلی از همسایه های اینا جزو پولدار ترین ها هستند. ( ماشین زانتیا و کارگاه و باغ و ... دارن !!! )

آره من دیووونه ام. دیووونه همین آدما ! همین شیعیان بی پناه مولا امیر المومنین. ع.

آرزو میکنم پول زیادی داشتم و بهشون میدادم. خدایا یعنی من اشتباه میکنم یا ... ؟؟؟

..................

توضیحات عکس ها :

دقیقا پشت همین موتور سیکت - که البته خرابه و راه نمیره رو زمین نشستیم. شب ساعت 10 . این خونه نیم ساخته همونه که گفتم. اون خونه سقف کوتاه هم کل زندگی اون سه تا سید بزرگوار و عفیف. تو همون جا هم آشپزی میکنن. بدون حمام.

حذف.

........................

 

تخت کنار موتور ر و میبینید ؟ آیا ما مسلمانیم ؟

حذف

.................................................

کنار همین در ورودی رو زمین نشستیم. رو همین فرشی که تو عکس میبینید

..........................................................................

ربطی به مطلب نداره.

عکس عشایری که از  نزدیک محل تبلیغ عبور میکنن. بفرما دوغ محلی ... . پشم گوسفند و جاجیم و شیر تازه. ...... . ساعت 12 و 45 دقیقه ظهر.

/ 19 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانو

سلام مطلبي نوشتم كه خوشحال ميشم نظرتونو راجع بهش بدونم. http://tafakkorgah.tebyan.net/viewPost.aspx?PostID=312857

سایه

من که خیلی وقته به این نتیجه رسیدم مسلمانو ول کنین انسان نیستیم (البته دور از حضور) خیلی لازم نیس دور بریم تو خود مادرشهر تهران من روزی 10 تا از این صحنه های فجیعتری میبینم.

آبیجان

والله ما پدرشوهرمون میلیونر هست کل عروسیمون رو با دو میلیون جمع کرد رفت .. همه چیز ممکنه تو این دنیا ...

زندگی شیرین است با حضور آقا

سلام مجدد راستش یاد گرفتم به انسانها تک بعدی نگاه نکنم حتی بدترین آدمها هم کارای خوبی می کنن که باید انگشت حیرت به دهان گرفت و بهترین مردم گاها یه خطایی می کنن که انتظارش رو کسی نداره. این یعنی اینکه سعی کنیم خوب باشیم و خوبی رو دوست داشته باشیم درعین حال منِ نوعی هیچ وقت بهترین نیستم و خیلی جاها از بقیه کمترم. همسایه، خدا حفظتون کنه و خانواده تون رو هم براتون نگهداره. خیلی خوشحالم که به نظر معمّم خوش اخلاق و خوش مشربی میاین و ارتباط اجتماعی خوبی با مردم دارین!ای کاش همه ی مذهبی ها و حاج آقا ها رفتاری اینچنین داشته باشن و بتونن جوونا رو جذب خودشون کنن و براشون الگو بشن(همین چیزی که تو پست های اخیرتون گفتین)(اینکه گفتین پیش خودشون بگن حاج آقا به ما سرزد.). من 1 سالی میشه لیسانسم رو گرفتم از قبل فارغ التحصیلی خودم یه کسب و کار جدید با توجه به رشته ام برق راه انداختم ،آقا پناهیان خیلی تاکید داشت که شما بچه مذهبی ها ،بازار رو دست بگیرین ، باید شما ها نرخ بازار رو تعیین کنین. خلاصه مذهبی هم هستین باید وضعتون خوب باشه که دست بقیه رو هم بگیرین! نمی دونم چرا اینا رو گفتم! میخواستم بگم یکی از مشتری هام یه مرد حدودا 58

زندگی شیرین است با حضور آقا

سلام ونور پیامم خیلی طولانی بود ! فکر کنم پرشین بلاگ نصف حرفام رو خورده،ادامه پیامم این بود که این آقا تو پاساژ خیلی طرفدار داره و البته به نظر مذهبی نمیان. ازش پرسیدم یه بار که کسبه خیلی هواتونو دارن؟ها؟ برگشت گفت: ببین اینا جوونن و من برای کمک بهشون باید بهشون نزدیک بشم ،خوش و بش کنم ،شوخی کنم و ... خواستم بگم اخلاق خوب و نیکو فقط منحصر به اسلام ما نیست، و اینکه آخرش براتون آرزوی سلامتی و بهروزی کردم. راستی ممنون بهم سرزدین،خوشحال میشم بازم تشریف بیارین و نظر حاج آقا رو هم در مورد کارها و رفتار و اعتقاداتم رو که می نویسم بدونم (خب هرچند وقت یه بار آدم باید اعتقاداتش رو به سنگ محک عرضه کنه ببینه بیراهه نرفته باشه! [چشمک])

apricot

اوه چه غم انگیز :-(

شیخ حسین

خطاب به عاطفه! این حرفتون در مورد پیغمبر معاذالله که راست باشه این روایتها و داستانهای غرض آلود رو خواهشا نشر نکنید معاذالله که پیامبر چشم چرانی کرده باشند! خواهشا با پیامبر ... حرفهای جناب بیرق تا حدودی درسته .................................................. شیخنا با شمام! ما ی گروه جهادی داریم که اگه شما ادرسو تگه دوست داری خصوصی بفرست برام تا بچه ها بریزن اونجا برای ابادانی انشالله

زهرا

سلام شماره حساب بدید کمک کنیم

زهرا

حاج اقا هیچ سایت رسمی ومعتبری برای ازدواج وجود نداره

...

سلام. راهی نیست که بتونم به این خانواده کمک کنم؟ شماره حسابی؟چیزی؟ ایمیلم را برایتان نوشته ام.