صبوری های یک طلبه

سالهای اول تا پنجم طلبگی سالهای عجیبی بود. نمیدونم چرا به جای اینکه منو تشویق کنن به  ادامه راهم ، سعی میکردن بیشترین فشارها رو بر من وارد کنن تا از این راه منصرف بشم؟

البته شاید بخاطر دلسوزیشون بود و واقعا فکر میکردن که دارم اشتباه میکنم ، و اینطوری میخواستن منو منصرف کنن.

بزارین براتون خاطره ای بگم :

وقتی همه ی فامیل دور هم جمع میشدیم ، دخترا یه جور و مردا یه جور میخاستن حریم منو بشکنن. یادمه سر سفره نشسته بودیم که یکی از پسرا گفت :

بیشرف ها بنزین رو گرون کردن.

یکی دیگه گفت : نامردا فلان چیز هم گرون شده. سومی گفت : عجب ادم های بی چشم رویی هستن. خدا ازشون نگذره. یکی دیگه هم گفت : خون مردم رو تو شیشه کردن.

نا گفته معلوم بود که منظور بخشی از جامعه روحانیت بود که به تبع با شکوندن حرمت اونها میخواستن حرمت منو هم بشکنن ، یا در حالت خوشبینانه میخوان سر به سر من بزارن.

 در مقابل من چون همیشه همچین مساله ای روپیش بینی میکردم یا مهمونی نمیرفتم یا دیر میرفتم و زود بر میگشتم و یا اگه خیلی مساله شدید میشد میرفتم تو یه اتاق دیگه یا با یکی مشغول حرفای دیگه میشدم و توجهی نمیکردم.ضمنا حرمت اونا رو هم نمیشکستم ولی محلی هم بهشون نمیزاشتم.

اما بشنوید از عاقبت همونا :

یکیشون معتاد شد. یکیشون نتونست ادامه تحصیل بده و یکی دیگه هم تصادف بدی کرد. چهارمی هم دائما با خانومش دعوا داره. صبح دعوا میکنن و عصرا صلح میکنن .

البته این رفتار اونا تا وقتی بود که من معمم نبودم اما وقتی معمم شدم دیگه اگر هم حرفی میزدن ابرو خودشون میرفت و جرات همچین حرفایی نداشتن. من همیشه سعی میکردم موجه باشم.

الان که سالها میگذره هر کدوم از اونا دست منو میبوسن و یا مثلا در خصوصی ترین کارهاشون زنگ میزنن و مشورت میکنن. اون پسرا هنوز هیچ کدوم نتونستن ازدواج کنن و یا پیشرفت خوبی داشته باشن.

اما حکایت دخترا خودش حساب دیگه ای داره  که بعدا میگم.

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام من خیلی آرزوی ازدواج با طلبه رو دارم.. دعام کنید

Hakime

شما دیگه خیلی بدبینی! از این جور حرف ها که خیلی وقته افتاده سر زبون ها! حرف گرونی که چیز عجیبی نیست

Hakime

از این جهت گفتم که حرف هایی مثل (یکی دیگه گفت : نامردا فلان چیز هم گرون شده. سومی گفت : عجب ادم های بی چشم رویی هستن. خدا ازشون نگذره. یکی دیگه هم گفت : خون مردم رو تو شیشه کردن.) رو بی حرمتی به خودتون می دونستید.میگم به نظر من که بنده خداها نخواستن حرمت شما رو بشکنن

خواننده

حاج آقا شما اعتماد به نفستون بالاست! من حدود چهل سال دارم و مجردم شاید به عقوبت گناهانم گرفتار شدم اما با وجود همه گناهانی که دارم معمولا جرات نمی کنم بگم فلانی به خاطر کاری که با من کرده به این بدبختی گرفتار شده یا اصلا نظر بدم که این سختی خاصی که تو زندگی داره امتحان نیست و مجازاتش هست. یه بار گفتم و بعدش به شدت احساس گناه می کردم: یه بنده خدایی نابودم کرد، دو سالی دیوانه بودم و کسی باورش نمی شد حتی نیم بند مثل حالا روی پا بایستم. با وجود این ... . تا این که یه روز دیدم بابام سرش رو گذاشته روی دیوار گریه می کنه. گفتم الهی اون یارو سر جنازه بچه اش گریه کنه. سید هم هست! گفتم آقای پیغمبر ما اگه بچه ها مون شیشه مردم رو بشکنن می ریم معذرت خواهی بچه هاش شما دل می شکنن کاری نمی کنین و شنیده بودیم اخلاقتون الگوست. چیز زیادی نگذشت. یه دوستی باهام تماس گرفت گفت اون طرف بچه اش تصادف سختی کرده و توی کماست. ما می دونیم که تو بدجوری ازش دلخوری فکر کردیم اگه ببخشیش شاید مشکلش رفع بشه. گفتم اون قدری بزرگوار نیستم که ببخشم اما دعای خودم رو پس گرفتم و بچه اش به هوش اومد. این ماجرا رو زمانی تعریف کردم و بعد دیدم شاید....

خواننده

ادامه: به خاطر گناهان زیادی که دارم توی سراشیبی قرار گرفتم که اینم به لیست سیاهم اضافه بشه: این توهم که اون بنده خدا داره بابت ظلمی که به من کرده بود مجازات میشه. شاید فقط یه امتحان براش بوده و کی به من حق داده که نظر بدم این سزای عملش بوده یا گزارش کنم طوری که مثلا شما به این نتیجه برسین؟ در مورد این که سختی ها و گرفتاریها سزای زشت کاری های من هست می تونم نظر بدم اما این که بدختی های مردم جزای گناهانشون هست رو فقط اولیاء الله حق دارن نظر بدن (به زعم من) شما وقتی می بینی اقوامت دچار مشکل هستن به جای این که بیای اونا رو مایه ی عبرت ما کنی براشون دعا کن. وقتی که برای دادن نظر کارشناسانه میذاری که لابد به سزای بدیهاشون رسیدن رو بذار واسه دعا کردن براشون. انتظاری که از یه طلبه هست اینه. البته من توقعاتم زیادی بالاست

دختری به نام صبر

چه قدر بعضی مردم کوته فکرن. نمی دونم این چیزا رو ماهواره تو گوششون میکنه یا توجیهات عقله .... ی خودشونه! فکر می کنن هر کس تو این مملکت خطایی کنه تقصیر آخونداس(به لفظ خودشون) و بدتر از همه این که راس همه مشکلات رو رهبر می دونن [دلشکسته] خدا هدایتشون کنه

مهلا

اینم اخوندا وبلاگم داررررررررررررن[قهقهه] خوب اینکه محض خنده بود.. من که باورم نشد طلبه ای..ولی موفق باشی.

منتظر

حاج اقا معذرت میخوام ولی یه جور خامی از بیانتون مشخصه...یا شلیدم کینه ای نهفته اس..اینطور خودشو بروز داده..خیلی راحت میگید..فلانی این شد....بهمان شد...دلتون میاد؟؟؟؟؟؟یه خرده ادم صاف تر از این باشه بهتر نیست؟؟؟؟؟

ناشناس

با نظرِ منتظر موافقم واقعاً عجیبه، شما خوشحالین از اینکه اونها پیشرفتی نکردن یا بدبختن؟یعنی یه طوری گفتین حالا که میخواستن حریم من رو بشکنن پس حقشونه که بدبخت بشن! چقدر نامهربوناانه!

ناشناس

[تعجب] نشد جواب! جواب منطقی بدین