اطاعت امر ولی

افطاری دعوت بودیم. چند نفر جوان هم سن و سال خودم هم بودند. معمولا ادمهای هم سن من دو تا بچه دارند. یکی 6-7 ساله و یکی هم 1- 2 ساله . ( فعلا به سنشون گیر ندین )

شوخی میکردند که این بچه ی دومی نشانه تبعیت از ولی فقیه هست.

(چون نظر مقام رهبری در سالهای اخیر افزایش جمعیت هست ، شوخی میکردند که این بچه ی دوم یا سوم بخاطر امر رهبری به دنیا اوردیم . )

همینطور با هم شوخی میکردند و از بچه هاشون میگفتند که یهو با من چشم تو چشم شدند ، بعد همه با هم ساکت شدند . شوخیشون به دهنشون زهر مار شد. دلم براشون سوخت. اما اصلا به روی خودم نیاوردم. نمیخواستم شیرینی جلسه شون به تلخ تبدیل بشه.

جمع خوبی بود. اما انگار حضور من یه جورایی ناموزون بود. اما وقت افطار بود و نمیشد کاریش کرد. باید تحمل میکردند تا همه افطار بخوریم.  

پ ن : به من گفتند شما چرا کاری نکردی ؟ گفتم ما کار خودمون رو میکنیم تا رضای خدا چی باشه.

/ 4 نظر / 5 بازدید

رضای خدا به گیر دادن شماست ،گیر بدین ، خداوند فرموده آسان بگیرید واقدام کنید ،از فضل خودم شمارو بی نیاز میکنم[ناراحت][ناراحت]

...

سلام حاج آقا من چار پنج ماه هست که به وبلاگتون سر نزدم امروزم که اومدم می خواستم ببینم بچه چی شد . ان شاالله که خدا به هممون عنایت کنه

یه خواننده

سلام حاج اقا انشالا به زودی بچه دار بشید، باور کنید هر جا بچه میبینم از خدا میخام به حاج اقای وبلاگیه ما هم بچه بده، خیلی، خیلی برا لیلای مهربان دعا میکنم..

نگاه خدا

نمیدونم ،طلبه ام دیگه ،میبافم ولی اذیت نکنید ،آسون بگیرید [خجالت]