دوست داشتم که ...

دوست داشتم که یه اتوبوس داشتم. یا اگر اتوبوس نداشتم اما یه بودجه هنگفت داشتم و همه خواننده هام رو سوار اتوبوس میکردم و میبردم مشهد. بعداز مشهد میرفتیم تو این روستاهایی که برا تبلیغ رفتم و دونه دونه اونها رو نشونشون میدادم. بهشون نشون میدادم که فقر یعنی چه. کمبود عاطفه یعنی چه. کمبود اب و امکانات یعنی چه. استعدادهای نهفته در دل روستاهای دور دست یعنی چه. 

بعد هم اون اتوبوس رو بر میداشتم و میبردم کربلا نجف کاظمین و سامرا. همراه با همه ی امکانات. 

بعد هم اخر کار میبردمتون شمال و حسابی تفریح و اب تنی و خوش گذرانی. 

بعد از اتمام سفر هم به همتون یه هدیه خوب و خوشکل میدادم و هر کسی شادان و خندان بر میگشت به خونشون. 

پ ن : 

دوستان خوبم از لیلای خانه میپرسند. یه مدت صلاح نمیدونم درباره لیلای خانه چیزی بگم. دلیلش خودمم نمیدونم. اما حس میکنم چیزی نگم بهتره. 

اون خانواده ای که نا بینا بودند و میرفتم خونه شون براشون کلاس میزاشتم اینقدر وابسته شدند که دیگه ترجیح دادم دیگه به خونشون نرم . شاید یه قطع رابطه موقتی باعث بشه زیادی وابسته نشوند و کمتر اسیب ببینند. 

کمبود محبت مادری در اون خونه موووووووووووج میزد. 

امورات تبلیغی در این گرمای هوا به خوبی میگذره. 

پ ن : بار دیگر در همین جا خواهیم نوشت. 

پ ن : دلم میخواد یکی بهم ایمیل بده. حالاهر کی که باشه. !

/ 5 نظر / 33 بازدید
قندك ميرزا

سلام.چقدر شما خوبين.دست خدا به همراهتون

تیلوتیلو

سلام من زیاد نظر نمیزارم اما همیشه میخونمتون نکنه منو نبرین سفر؟

دیارمنتظران

سلام علیکم منم میام✋ راستی برگشت پیروزمندانه شما و همه مخاطبان رو به پرشین بلاگ تبریک عرض می کنم☺

مامان طهورا

۸۰ روز دور دنیا [نیشخند] من ترجیح میدم با آقامون همون برم تا شاه عبدالعظیم و برگردم... اونجا کلی هم طهورا سرسره بازی کنه رو سنگ های حرم منم هی عکس بگیرم ازش بعد از زیارت هم بریم رستوران حرم کباب بخوریم بعدشم من و طهورا بریم تو اون سوپری کنار حرم پفک بخریم آقامون چپ چپ نگاه کنه ... ما هم بخندیم و بخوریم والا بهترین تفریحات دنیا است اینا

زهرا

ما کم نظر میذاریم اما میخونیمتون