اقسام دختران در هنگام ازدواج با طلبه

دختر ها سه دسته اند :

1 - بعضی ها به هیچ وجه حاضر نیستن با طلبه ازدواج کنند.

2- بعضی ها حاضر به ازدواج با طلبه هستند اما اگه غیر طلبه پیدا بشه اونو به طلبه ترجیح میدن

3 - بعضی دختر ها حاضرن زن یه آخوند بشن اما از بین یک خاستگار اخوند و یک خاستگار معمولی خاستگار اخوند رو ترجیح میدن.

4 - بعضی ها فقط و فقط دوست دارن با طلبه و روحانی ازدواج کنن.

*** من به دختر خانوم گفتم : من دوست دارم همسرم جزو دسته سه یا چهار باشه. یعنی طلبگی و سربازی اما م زمان - عج - رو به شغل های دیگه ترجیح بده و اونو افتخار خودش بدونه .

و هر خانومی معایب و محاسنی داره اما حسن دختر خانوم این بود که الحمد لله واقعا جزو دسته سه و چهار بود.

/ 15 نظر / 71 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسمان

چقدر برام جالبه که برای شما مردها انقدر قیافه مطرح...... جالبه که خود پسرها قیافه ندارن اما دوست دارن زنشون زیبا باشه من کلا زیاد باهاتون حرف دارم

سمیه

من سمیه 23 ساله با گذشته ی نه چندان پاک از دسته ی سومم اما الان مدتیه که توبه کردم و خیلی عوض شدم اما فکر نمی کنم بتونم با وجدانم کنار بیام که از خدا بخوام همسر طلبه قسمتم کنه، چرا که هروقت کنارش می نشینم میگم این مرد حیف بوده برای تو کاش میمردم و تو گذشته ام دوستی با 4 پسر نبود[گریه][گریه]

شاگردشهدا

سلام بعضی از این طلبه ها یک حرفای عجیب غریبی می زنن که آدم نمیدونه چی بگه.... خوب باشه...طلبه هم عالیه

شاگردشهدا

سلام بعضی از این طلبه ها یک حرفای عجیب غریبی می زنن که آدم نمیدونه چی بگه.... خوب باشه...طلبه هم عالیه

صدرا

شما از کامنتای ما ناراحت میشید ولی مورد 2و3 در این پست یکی است. من هنوزم به طلبه بودن شما شک دارم

تنهای اول

اول پست میگی دخترا سه دسته ان بعد میگی 4

دختری عاشق خدا

منم جزء همون دسته چهارمم خیلی دلم میخواد همسر یک طلبه بشم اما... متأسفانه یا خوشبختانه طلبه ها خیلی زود ازدواج میکنن و شاید الآن دیگه طلبه ای به سن نباشه که .... خب آخه من دارم وارد 26 سالگی میشم[ناراحت][ناراحت]

رز

جواب به سمیه را خیلی عالی دادی من سکس نا مشروع داشتم توبه کردم خود شما حاضری با من ازدواج کنی

زن یه طلبه

سلام طلبه داریم تا طلبه نمیدونم جز کدوم دسته بودو وقتی باهاش ازدواج کردم اونقدر بلا سرم اورده که یادم نیست اما همسایه هامون به مامانم میگفتن دختره تویا باید با طلبه ازدواج کنه یاپاسدار. الحمدلله خواستگار هم کم نبودن واکثریت به اتفاق خانواده های خوبی بودن اما من باطلبه ازدواج کردم البته گفته باشم من از اون ادمهایی نبودم ونیستم که اعتقاد داشته باشن زن مال پستوی خونه است. نقش مادری وهمسری رونقش اصلی زن میدونم اماحضور در فعالیتهای اجتماعی رو جز نقشهایی میدونم که دارای اهمیت زیادی و شناخت محیط جامعه وخطرات اون رو برای یک مادر لازم میدونم این حرفها بماندفقط خواستم بگم هرکی با نام طلبه اومد فکر نکنید جنبه ایمانیش بالاست وبه ظاهرش اعتمادنکنید چون بعضیها پشت پرده چهر ه شون پر از دروغ وریا نهفته است.اره زندگی طلبگی سختی داره ولی کاش در ازای سختی اش میتونستی امیدوارباشی اگه ایمانت بالا نمیره حداقلش پایین نره یکی از مسایل مهمی که به این ازدواج تن دادم این بود ایمان همسرم رو بالا دیده بودم امابعداز ازدواج دروغهای زیادی ازش دیدم اما باز چون دیدم مسیر زندگیش توحوزه است امیدوار بودم انشاالله خدا هدایت کنه وشاید من در مسیرش ب

زن یه طلبه

افرین منظور حرفموdr رسوند کیفیت ایمانی.اگر از لحاظ مادی در سختی هستی از لحاظ معنوی انتظار رشد داری.لپ مطلب همینه من هنوزم که هنوزه برای طلبه ها احترام قایلم اصلا خودمم انشاالله اگه لایق باشم دارم میرم طلبگی. انسان نباید از لحاظ ایمان و خوشبختی به کسی وابسته باشه خودش باید بتونه بحول وقوه الهی برنفس غلبه کنه وبه خودش رشد بده البته محیط تاثیر داره همراه تاثیر داره ولی هیچ کس به اندازه خود ادم نمیتونه موثرباشه.این چیزیه که دارم بهش میرسم.اگه دارم اشتباه میرسم منو از اشتباه در بیارید