بابام

بانو هم تو اتاق خوابید.

وقتی بابام خواب رفت من همین طوری بهش نگاه میکردم. خدایا چقدر دوستش داشتم. دوست داشتم بپرم بغلش کنم. مثل همون موقع ها که بچه بودم و تو بغلش رو بازو های سفیدش خوابم میبرد. بوی تنش رو حس میکردم. همون بویی که از بچگی تو خواطرم مونده بود. هر چی بیشتر بهش نگاه میکردم بیشتر دوستش داشتم. کاش هنوزم مثل بچگی ها میشد رفت تو رختخوابش ، خیلی وقت بود اینطوری بهش نگاه نکرده بودم.

خلاصه اینقدر عاطفه ما متلاطم شده بود که نگو نپرس.

با خودم میگم اخه مرد گنده تو و این فکرا؟ ولی خب عاطفه بود دیگه چه میشه کرد.

* این ماه رمضون هیچی که نداشت کمترینش این بود که بانو خیلی خیلی زرنگ شده و من هم که ذاتا از دختر زرنگ و فرز خوشم میاد. فرز و خندان.

به بانو میگم چقدر زرنگ و فرز شدی ، تو دل برو شدی کاش همیشه اینطوری بودی.

اونم میگه : من همیشه اینطوری بودم تو نمیدیدی.

میگم : زرنگ بودی ( مثلا ) اما حالا زرنگ تر شدی. خیلی بیشتر.

و اون باز میگه : نخیر زرنگ تر هم بودم. مثل همین حالا اما الان تازه به چشمت اومده.

ولی نه ، واقعا چشم نخوره زرنگ شده.

پ ن : چرا حرفم رو باور نمیکنن ؟

/ 26 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ذهن زیبا

حاج اقا اونایی که منو میشناسن این جوری بهم جواب نمیدن چون می دونن که من باور نمی کنم و می فهمم که یه چیزی هست!

رویا

سلام اتفاقا خیلی خوبهمحبت پدر فرزندی رو داری هنوز. انشالله ماندگار باشه. بانو هم اگر اصرار بر زرنگ بودنشون از روی دلبری نبوده باشه که شما بعد از عهدی نازی بکشید، شاید برای این باشه که کم پیش اومده ازشون تعریف کنید و نقاط ضعفشون رو بیشتر از نقاط قوتشون به روشون آوردید. البته همه این ها شاید بود به هر حال انشالله هر چی که بوده از این به بعدش انشالله بر وفق مراد هر دوتاتون باشه

رویا

متاسفانه برای برخی تاریخ انقضا داره

شیخ حسین

عرض به ط سیده! اولا که بنده مقلد آیت الله سیستانی هستم نه مکارم! و ایشون هم حرام اعلام نکردند! ثانیا ! شما اگه لحن نوشتن بنده رو ببینی! متوجه میشی که شوخی و طنز گونه است! آخه کدوم ادم عاقلی میره میشینه با یک آدم اون شکلی قلیون بکشه! لااله الا الله! شیخنا میبینی! هیچیم نمیگما ولی باز...! یک سوال برادر آسمانی۱ عیال شما هم ٬ این وبلاگو میخونن؟

شیخ حسین

با استفاتائات از علما درباره توبه آپم! قدم رنجه بفرمایید بخونید! http://pasokh12.ir

کزت بانو

واییییییییییی بابایی را بغل میکردین خوب چه اشکالی داشت مگه؟

حاجی اب وهوای روستاخانمت را بانشاط کرده قدر اونجا را بدون مخصوصا این که میگین اونجا تا نیم شب توکوچه بچه ها بازی می کنند چه صفای داره خوش بحالشون وهمچنین شما قدر این روزای که اونجا هستین و بدونید

ش.

به نام خدا سلام.. راستش حاجی شما هم خندان و شوخ شدین و آپهاتونو با طنز های قشنگی میشین.. تنها بانو نیستن... شاید چون شما خندان شدین بانو رو شادتر و زرنگ تر می بینین :)

منیب

الانسان ابوه النوروامه الرحمه (در تفسیرموضوعی آیت الله جوادی آملی ج 7ص 320آدرس این حدیث را محاسن برقی ج 1 ص131داده) پدر مظهر اعلای نور الهی است الله ونور السموات والارض.....

منیب

سلام توکتاب هری پاتر وقتی مادر رون میخواست اونارو دعوا کنه ومدرسه بودنودستش بهشون نمیرسیدبراشون نامه ای میفرستاد که موقع خوندنش کلمات سر اونا دادمیزدن راستش میخواستم برای پست کلاس بانو یکی از این نامه هارو براتون بنویسم ولی با خوندن کامنتا وجوابا تا حدودی بهتون تخفیف میدم ولی الان میخوام بگم شما تواون پست نوشتید بانو همینجوری با یک کلاس به کارای خونه نمیرسه ولی اینجا مینویسید این ماه رمضونی زرنگ شده پس اون ایرادتون فقط بخاطر این بود که ته دلتون راضی نبودین بانو بره بازم مادرانه بهتون توصیه میکنم همیشه سعی کنید حرف دلتونوصادقانه بهش بزنیدآرزو میکنم خدا یک دخترخوکشل بهتون بده اونوقت میفهمید اگه کسی چپ بهش نگاه کنه چه حالی میشید؟تازشم اون شخص یک طلبه سال بالا باشه!!! مانع فعالیت اجتماعی همسرتون نشید چون قبل از سخنرانی آدم باید مطالعه وتحقیق داشته باشه پس باعث رشد میشه واین برای آینده وفرزندانتون خیلی بسیار زیاد مفیده راستی یادم رفت بگم طاعاتتون قبول .