اطلاع رسانی

دیروز روز پرکاری رو داشتم. اینقدر شلوغ ه اروز صبح بعداز نماز صبح خوابیدم. تازه چشمام گرم شده بود که طرف زنگ زد و گفت : حاج اقاحاج اقا حاج اقا امروز عصر خونه مون روضه هست میاین برا سخنرانی ؟ 

گفتم چشم. عصر میام. ادرس کجاس ؟ فلان جا و تمام. 

امروز ظهر از نماز جمعه برگشتم خونه و توی مسیر از شدت گرما و پیاده روی پوستم کنده شد. هنوز نهار نخورده چشمام گرم شد و خوابیدم. هنوز چشمام گرم نشده بود که طرف زنگ و گفت : حاج اقا حاج اقا حاج اقا شرمنده شرمنده امروز جلسه برگزار نمیشه.خواستم بهتون خبر بدم. 

ممنون بابت اطلاع رسانی. 

یه لیوان اب خنک لطفا.

/ 0 نظر / 37 بازدید