شبهای قدر

شب های قدر چند جا برنامه داشتم. سخنرانی های دوم سوم به بعد دیگه  متوسل به اب گرم میشدم تا صدام نگیره.

اخرین برنامه طبق معمول دعای قرآن به سر بود که باید اجرا میکردم. این دومین دعای قران به سر در اون شب بود. به یکی از پسر ها گفتم برا من یه خورده اب گرم بیارین بزارین کنار دستم. اونام رفتن یه لیوان اب گرم برام اوردن و برقها هم خاموش کردن و شروع کردیم به دعا قران خوندن. وسط های دعاقران خواستم یه ذره اب گرم بخورم تا صدام نگیره. لیوان رو برداشتم اما دیدم ای دل غافل. نفر بغل دستی من همه لیوان اب رو سر کشیده. !!!!!!!!!!!

 

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

اصلا آب گرم بدمزه است چجوری همشو خورده ؟[سبز]

قادر

جاجی تو این مواقع میگن طرف بد جور ک...ر خورده .... قبول داری ؟؟؟

مسی

آخه .... نوش جونش [نیشخند]

سمیه

تشنم شد[نگران]

رویا

آخی گناه داشتین واقعا! اجرتون با سیدالشهدا

عاطفه

این اولین پیام هست ولی هزارمین حضوره . همیشه می خونمتون بهتون فکر میکنم . کم کم دارم معتاد این وبلاگ میشم ... این آب خوردن از همه با مزه تر بود[لبخند]

سلام.حاج آقا شاید مجلس چنان سرد بوده بنده خدا با زبون بی زبونی بهت ایراد گرفته...عالمان را فعل اشاره

سما

ها مرادش رو میخاسه بگیره حاجی....[مغرور] حاجی بی مراد شدی دیگه[شیطان]

یوسفی

:|