خاتمه گفتگو ها با دختر

بالاخره حرف هایمان را زدیم. پدر هم خوشحال بود و هم نگران. خوشحال از این که پسرش داماد میشد اما نگران از اینکه زندگی پستی بلندی زیا ددارد و این پسر ، نه پولی دارد و نه چیزی از زندگی میداند. نمیدانم چرا آن روزها پدرم مرا خیلی خیلی دست کم میگرفت ؟

حرفهایم با دختر در طی چند جلسه بود، اما متاسفانه در هیچ جلسه ای نتوانستم چهره ایشان را ببینم. از این بابت ناراحت هم بودم ، البته در خانه خیلی از مادرم سوال میپرسیدم و وقتی مادرم تعریف های زیادی میکرد ، با خودم میگفتم اگر بر فرض 30 درصد حرفهای مادرم مبالغه باشه حتما 70 درصدش درسته و من هم که قرار نیست با سیندرلا ازدواج کنم. یک زیبایی متوسط ، و همین قدر که زشت نباشه برام کافیه.

دختر به نظرم ساده ارام و مومن میومد ، ... . از اونجا که میترسیدم مادرم خیلی خوب دختر رو بررسی نکرده باشه ، هم اخلاق و هم زیبایی و ... از یکی از اقوام ( که فکر میکردم خیلی هوام رو داره ) خواستم تا همراه مادرم که میره خونه دختر ، بره دختر رو ببینه. اما اون فامیل ما حاضر نشد و خیلی راحت گفت که من این کاررو نمیکنم.

البته حق هم داشت ، چون هر کسی شرایط منو میدید فکر میکرد من نمیتونم ازدواج کنم و به همین خاطر حاضر نبود برای من اقدامی کنه.

واقعا تنها بودم اما واقعا عجب انگیزه بالایی داشتم. شهریه ام اون موقع شاید چیزی حدود 200 هزار تومن بود و اگر میخواستم خانه ای خیلی ساده ای  اجاره کنم لا اقل 300 هزار تومن فقط پول اجاره بود. اما به هیچ چیز جز ازدواج فکر نمیکردم. نمیدونم چرا ؟؟؟ .

بهر حال من دست بردار نبودم. از این مرحله هم عبور کردیم و قرار شد بریم برا ازمایش خون. تا حالا همه چیز خوب پیش میرفت. خانواده دختر هیچ حرفی نداشتن. دختر هم بخاطر روحیه مذهبی و حرفهای جالبی که براش زده بودم واقعا مشتاق بود با طلبه زندگی کنه.

( ازدواج یک طلبه + همسر یک طلبه + طلبه و دختر مناسب +همسر گزینی یک طلبه)

/ 24 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قاصدک

سلام علیکم برام جالبه که از تو محیط پرشین بلاگ یکی منو دعوت کرده که بیام مطالبشو بخونم.آخه ما خونه مون یعنی وبمون تو محله ی بلاگفاست و بلاگفا هم مال فقیر فقرا و بگذریم.لازمه که وبتون را لینک کنم تا بخونم.با اینکه یه طلبه ی خانمم ولی دوست دارم ببینم حالا که عمری ازم گذشته طلبه های آقا چطور زندگی متاهلی شونو آغاز می کنن و چطور به زندگی نگاه می کنن.موفق شدم تا حالا چند تا پستو بخونم هرچند نظرم برای خودم مهمه ولی به هرحال مهمه. بی اغراق باید عرض کنم قلم روان و شیرین و خنده داری دارید. در عین حال اگه استعداد یابی کنم به درد فیلمنامه نویسی خیلی می خورید.منظورم قلمتونه.بقیه شو بعدا می گم

شراره

مشکل من با هووم تو پست خاصی نوشته نشده کلی هست... ممنون که سر زدید. هوو داشتن مثل مادر شوهر داشتنه...حتی بدتر..

منتظر

سلام.الان دقیقا داشتم با خودم میگفتم کافیه دیگه...بقیه رو بگذار واسه بعد ...شیطون گولم زد اومدم تو پست های قبلیتون...الان مشتاقم ببینم بعدشو چطور نوشتید...قلمتون بسیار روان و دلچسبه...اون غرور و این چیزایی هم که اون دوست گرامی گفتن درش نیست...شاید اعتماد به نفس بالاتون مد نظرشون باشه..ولی یه چیز تو این پست پر رنگه...این گه بعد چندجلسه هم کامل خانمتونو ندیده بودین...این زیاد جالب نیست...هر چیزی حدی داره...چطور ادم به نظر دیگران قانع باشه...بعد هم پیش خودش بگه ...متوسط باشه خوبه..زشت نباشه....[سوال]

بانوی سید

واگر همه یابعضی از زنان دور و بر من پوشیه میزدند من هم می زدم... به من هم سر بزنید

...

سلام ممنون ازوبلاگ خوبتون جذاب وساده..حاج اقابنده دختری21ساله هستم وهم دانشگاه وهم حوزه روهمزمان مشغول به تحصیل هستم وانشالله این ترم تمومشون میکنم واقعیتش2ماه پیش خواستگاری روحانی داشتم (معرفی شده بودند)که بعداز2جلسه واینکه ایشون هم مسافرتی خارج ازاستان داشتندوفرصت مناسب بودگفتم بایدبیشترفکرکنم تاچندروزپیش که عزمموجزم وتوکل کردم وپدرم تماس گرفتندوگفتندبرای جلسه بعد(مهریه و..)تشریف بیارن حاج اقاچندتاسوال دارم لطفاراهنماییم کنیداینکه ایشون ملاکی برای همسرایندشون نداشتندجزقبول شرایطشون:همیشه این لباسشونو میپوشن(معمم هستن)ومتلک داره و... وشهریشون ماهانه30هزارتومن البته فکرکنم داشتن نهایت اغراق رومیکردن تابنده نهایت ساده زیستیشونو متوجه شم چون من تک دخترمو..وزندگی باهاشون سخته وقصددارن قم که مسافت دور ازخانواده هستو اینکه خانمی باهاشون تماس گرفت اعتماد داشته باشم!!!و... حاج اقاهمه روحانیون ملاک خاصی ندارند واینهاشرایطشون هست؟؟؟طی تحقیقات وصحبتها60% شناختمشون ونقطه ضعفشون تندرو بودنشون درمسائل فرهنگی و..وخشک بودنشون هست که درتحقیقات گفتندولی من توصحبتاشون به خشک بودنشون پی نبردم ولی تندرودرمسائلی که گفتم هستد...

...

...ولی بقیه خصوصیاتشون خوب بود ولی بنده تایقین100%پیدانکنم نمیخوام عقدکنم وازطرفی مطمئنانامزدی روقبول ندارن وخانوادم باصیغه محرمیت مشکل دارن من چطورایشونوبشناسم؟ بنظرتون چندماه کافیه؟ وچه راه هایی هست تاشخصیتشونو واخلاقشونو دربیارم ؟ حاج اقا خیلی میترسم درمورد ازدواج باطلبه ها تاجایی که تونستم مطالعه کردم و بعضیادر ازدواجشون باطلبه موفق بودن و بعضیا شکست خوردن درضمن من سطح1حوزه رومیخونم به اونصورت مثل شما طلبه نیستم خلاصه باهمه موارد مذکور دوست دارم ازراهنماییاتون استفاده کنم تابتونم زندگی خیلی خوبی رودرکنار این سرباز امام زمان داشته باشم [خجالت]

...

سلامی دوباره حاج اقا قسمت نبود با همقشر شما ازدواج کنم حاج اقا یه راهنمایی دیگه ازتون میخوام یه خواستگار دارم که حدود 9 سانت ازنظر قدی ازم کوتاه تره و من 7ماه ازش بزرگترم ولی توی یه سال هستیم نمیدونم این مسائل رو توی انتخابم تاثیر بدم یانه... من خواستگار زیاد دارم ولی هیچکدومشون یا اونی مدنظرمه نیستن یا چنین مسائلی وجود داره یا من تمایل دارم و نمیشه خلاصه بریدم دیگه [وحشتناک]

...

سلامی دوباره حاج اقا قسمت نبود با همقشر شما ازدواج کنم حاج اقا یه راهنمایی دیگه ازتون میخوام یه خواستگار دارم که حدود 9 سانت ازنظر قدی ازم کوتاه تره و من 7ماه ازش بزرگترم ولی توی یه سال هستیم نمیدونم این مسائل رو توی انتخابم تاثیر بدم یانه... من خواستگار زیاد دارم ولی هیچکدومشون یا اونی مدنظرمه نیستن یا چنین مسائلی وجود داره یا من تمایل دارم و نمیشه خلاصه بریدم دیگه [وحشتناک]

...

حاج اقا بعد از مدت طولانی سلام در پست قبل درمورد خواستگارم گفتم قبولش کردیم و الان نامزدیم و در دوره شناخت به سر می بریم حاج اقا صادقانه چند موضوع رو مطرح کردن که واقعا ذهنم درگیره و نمیدونم چه گلی به سرم بریزم ایشون گفتن که دیابت دارن البته کنترل شده است و نوع دو یعنی انسولین نیست و دیگری اینکه قبلا 5 ماه نامزد داشتن که دختره مثل اینکه همش یه دنده و لجباز بودن و میخواستن حرف حرف خودشون باشه و ایشون به همش زدن واقعا نمیدونم باید چکار کنم من هیچکدوم از اینا رو به بابام نگفتم اگه بگم احتمالا به همش میزنن اینا نشون اوردن همه مردم هم میدونن ابروم میره از طرفی من مورد اخلاقی خاصی ازشون تو این مدت ندیدم حاج اقا من جای خواهر و یا دخترتون باشم بخواین راهنماییم کنین چی میگین البته فردا میخوام برم پیش مشاوره ببینم تا اخرش پاش وایسم یا اینکه تجدیدنظر کنم...اعصابم خورده .ناراحتم.بین دو راهی گیرم نمیدونم میخوامش یا نه نمیدونم عشق برای قبل از ازدواجه یابعدش نه ازش خوشم میاد نه بدم میاد تا حالا پاک و معصوم زندگی کردم چون خدارو باور دارم تا حالا موقعیت زیاد داشتم نمیدونم چرا قسمتم اینطوری شد چرا اینقد سطح توقعاتمو بالا بود

...

حاج اقا من چکار کنم؟؟؟؟؟؟ از این ناراحتیا به کی پناه ببرم من به هیچکس تو اطرافم نمیتونم بگم نمیخوام بگم چون هیچکدومشون در حد مشاوره و مورد اطمینانم نیستن داغونم این همه رازو چطور با خودم حمل کنم کمرم داره میشکنه زیر این هم فشار و فکر و خیال