هلو

امروز تو یه جلسه رسمی بودم. میزها و میکروفن ها و پای هم میز هم یه ظرف میوه بود که توش یه موز و یه هلو و یه چاقو بود و روی اون سلفون کشیده بودند. من هم حسابی گرسنه بودم ، صبحانه هم نخورده بودم .

مثل همه سلفون رو باز کردم تا کمی میوه بخورم. هلو بدجور چشمک میزد. اما همین که سلفون رو باز کردم دیدم استثناءا ظرف من چاقو نداره. شاید هیچ کس تو اون جمع بیشتر از من دلش هلو نمیخواست. اما بدون چاقو تو یه جلسه رسمی نمیشد هلو خورد. 

یک ساعت نیم به هلو نگاه میکردم و سخنرانی گوش میدادم.

پ ن : بعضی خواننده های محترم از کجا فهمیدند که تاریخ ازدواج من چه ماهی بوده ؟ ایا قبلا چیزی در این زمینه گفته ام ایا ؟

/ 1 نظر / 37 بازدید

شما یه دل کم دارید تا موقتتون نبره[شوخی]