بسیار دلنواز

مسجد اینجا دو طبقه هست. امروز بعد از نماز مراسم تلاوت قران داشتیم. یه دختر کوچولو پرده طبقه بالا رو کنار زد و سرش رو اورد بیرون . من از همون بالا بهش نگاه کردم و لبخندی زدم. اینقدر ذوق کرد که خدا میدونه. بدو بدو /  لبخند زنان /شادی کنان رفت  دنبال رفیقش و  همین طور که میرفت میگفت : حاج اقا منو نگاه کرد! حاج اقا منو نگاه کرد.! 

با دوست کوچولووش با هم اومدن کنار نرده های طبقه ی بالا و از همون بالا منو نگاه کردن. به جفتشون یه لبخند زدم. اون دومی موهاشو خیلی خوشکل بسته بود و یه لباس استین کوتاه از این گل گلی ها ( همون طرح قدیمی  سنتی ها ) با گلهای ریز تنش بود. عینهو یه فرشته بود. یهو بغض نشست تو گلوم. دخترا دوست داشتن بیان پایین . 

منم دوست داشتم بیان تو مردونه. دوست داشتم ببوسمشون. نازشون کنم. 

اومدن پایین. اونارو جلو در مردونه دیدم. اما هر چی میخواستن بیان داخل روشون نشد. من تو جلسه قران بودم . و الا خودم میرفتم دستشون رو میگرفتم و میاوردم پیش خودم. اینقدر زیبا لبخند زد ، اینقدر واقعی ابراز احساسات کرد که همه ی وجودم رو تحت تاثیر قرار داد. 


چقدر دختر شیرینه. 

من که دختر ندارم اما حتما دخترا خیلی برا باباشون شیرینه. 

/ 6 نظر / 6 بازدید
عذرا

سلام اینا رو مینویسید ما رو هم ناراحت میکنید..

م

[گل]

شیخ سلما

دلمونو کباب کردی حاج آقا دعاتون میکنیم.

احساستون رو میفهمم مثل من که هر جا بچه میبینم بغض میچسبه ته گلوم ومیخواد انگار خفه ام کنه دلم میخواست بچه های قد ونیم قدم کنارم باشن بسوزم به پاشون نه به بهانه اینکه بهشت زیر پای مادر نه به بهانه اینکه انمشاالله باقی الصالحات باشه مال وبنون زینت دنیان انگاری دنیای من باید بی زینت باشه واز همین دوتاهم هست که خسران هم ایجاد میشه خدایا نمیدونم اما انگار هرچی که نداشتنش ادم رو بی طاقت میکنه اون میشه امتحان خدایا به خداییت شکر به مصلحت هات شکر توخدایی وغیر ممکن ها برات ممکن هیچ چیز زوری ازت نمیخوام اگه تو اینطور راضی هستی حاضرم بسوزم چون مطمینم از همین سوختنهاست که نایافتنی ها یافت میشه.به بزرگیت شکر

مگه یه خانمی که تو برزخ بین زندگی وجدایی نه راه جدایی داره نه راه زندگی شوهر داره ولی انگار نداره خانوم دیگه نمیتونه تو این شرایط بچه بیاره فقط باید پاسوزه انتخاب اشتباهش بشه مرد که نیست بره مجدد ازدواج کنه (به چه نکته ایی اشاره کردم یعنی اگه مرد بودم این کار رو میکردم؟ اخه خانوما جدای از محدودیت های ارتباط احساس یگانه داشتن شریک دارن( البته به لطف ماهواره رسانه های درون مرزی وبرون مرزی تو این احساس زنانه خانوم ها هم خلل وارد شد خداروشکر این موارد تو زندگیم نیست شاید اگه بود این حس عشق به بچه هم نبوداخه انگار امروزه این احساس هم کمرنگ شده نمیدونم ولی این موضوع تو گذشته ها کمتر بود) ولی مرد که باشی ورق بر میگرده )تو این جور موارد همه میگن خداروشکر بچه نداری اما اونی که بچه دوست داره نمیدونه باید سپاسگذار باشه یا نه. اما خب بازم شکر فقط بچه که نیست ریشه بچه هم مهم خب.نه گاهی دوست دارم گمنام تر از حتی اسم مستعار باشم اشکالی داره؟تو این پستم نظر خودم رو گذاشتم اینم که فکر نکنم اشکال داشته باشه؟

عذرا

سلام حاج اقا، این پستتون بدجوری افسردم کرد، سنم بالاست و ازدواج نکردم که هیچ ، مشکل هم دارم.. مشکل شما که فقط بچه ست این قدر ناراحتید، اون وقت ما... حاج اقا شاکر باشید باور کنید بچه دار نشدن زیاد سخت نیست.. خیلی براتون دعا میکنم انشالا مشکلتون بزودی حل بشه..