روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

تقصیر خودم بود
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/٥/٢   کلمات کلیدی: روزانه

* تقصیر خودم بود. با این که از کامنتای انتقادی بدم نمیاد اما اشتباه بدی کردم که همون اول وقت کامنتای اقا سعید رو تایید کردم. تقریبا تمام کامنتای بعدی هیچ ارتباطی به مطلب نداشت. حالا کم کم دارم میفهمم چطوری کامنت تایید کنم.

* من در جوابهام به کامنتا هیچ حس خاصی که مد نظر حضرات باشه نمیبینم. این برداشت شخصی شماست. فکر میکنم این هم یه تجربه جدید بود که بی خود با تایید بعضی کامنتا نوشته خودم رو ضایع نکنم. خودم باید بخونم که میخونم. پس نیازی نیست که نظرات بی ربط به مطلب عمومی بشن. 

* بعضی ها فکر میکنن من یه طلبه 5 - 6 سال درس خونده هستم. نه داداش. من هم دبیرستان جزو ممتازین مدرسه بودم و هم در حوزه. الان هم بین دوستا به عنوان یه طلبه با سواد و قوی مخصوصا در فقه و اصول شناخته میشم. تعریف از خودم بود اما لازم بود.

جاهای زیادی منبر رفتم. حتی یه بار از طرف بعثه رهبری در حرم سید الشهدا علیه السلام منبر رفتم و ... خیلی جاهای دیگه که لازم نیست بگم.

بازم اعتراف میکنم که خودم پست قبلی رو ضایع کردم. اما تجربه خوبی بود.