روزهای عاشقی یک طلبه

لطفا به وبلاگ جدید مراجعه کنید. 1talabe1.blog.ir

کلا روزانه
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٦  کلمات کلیدی: روزانه

بعد از نماز عشا و منبر وقتی همه میخاستن از مسجد برن بیرون ، به چند تا از جوونا که خیلی هم اشنا نبودم باهاشون سلام علیک کردم. یکیشون گفت حاج اقا سوالی دارم.

گفتم بفرمایین.

یکی دیگه هم گفت منم سوالم رو بپرسم ؟

گفتم شما هم بفرمایین.

بعد گفتم اصلا من میشینم همین جا و شما سوالاتون رو بپرسین. اونا شروع کردن به پرسیدن. و ما همه دور هم نشسته بودیم و حرف میزدیم ... .

یهو نگاه به ساعت کردم دیدم شده 11 و نیم.


حالا مردم فک میکنن من بیکارم. تا اومدم خونه و خواستم بخوابم ساعت نزدیک یک بود. بی زحمت سه و نیم یکی منو برا سحری صدا کنه.

* یه سوال اساسی برام پیش اومده که خانومها از شنیدن یک سخنرانی مذهبی چه حسی بهشون دست میده ؟

این سوال اولین بار وقتی پیش اومد که بانو همیشه موقع اخبار ساعت 2 میخواست سمت خدا نگاه کنه. حتی بعضی وقتها گوشه کتابش یا جایی مطالبش رو یادداشت میکنه. حتی اگر حرف ها تکراری باشه بازم انگار خیلی دوس داره.

فکر میکردم فقط بانو اینطوریه.

اما الان تو این مسجد قبل از ظهر برا خانومها حدود یه ربع مساله میگم و کمی صحبت میکنم.

بین دو نماز هم به طور عمومی ده دقیقه صحبت میکنم.

بعد از نماز عشا هم نیم ساعت براشون حرف میزنم.

مگه یه ادم - مخصوصا از نوع پیرزن - در روز چقدر میتونه حرف گوش کنه.

با این حال دیروز مورد اعتراض یکی از خانومهای نسبتا جوان مسجد واقع شدم که : حاج اقا قبل از نماز برا ما کم حرف مزنید. !!!!!!!!

کم حرف میزنم ؟ جان من ؟  !!!

ضمن اینکه برا این خانومها در قبل ماه رمضان هر روز صبح صحبت میکردم و جلسات دیگه ای که الان به طور هفتگی - چند روز در هفته - براشون سخنرانی های طولانی تر دارم.

چقدر حرف بزنم اخه ؟ چرا خانومها از این حرف زدن ها خوششون میاد؟ نکنه حس ارامش بهشون دست میده ؟

* امشب قراره با پسر بزرگتر ها بریم تفریح و البته به همراه پرسش و پاسخ. احتمالا حاجی امشب جنازه اش به خونه میرسه. جلسه پرسش و پاسخ علاوه بر سواد تیز هوشی و مهارت خاصی میخاد.

* دیشب با خودم میگفتم امام عصر عج چقدر از این جلسه پرسش و پاسخ خوشش اومده ؟ راضی هست ؟ نیست؟ نوکر خوبی بودم ؟ نبودم ؟ خاک بر سرم.

* میگم حاجی ، فقه خوندی ، اصول خوندی ،  فلسفه کلام تاریخ منطق و ... اما نوکر خوبی هم بودی؟ ظاهرا با خودم دعوام شده . اما خوشحالم.

* امشب و فردا میخام برا همون خانومی که مقروض بود تو مسجد پول جمع کنم. اونم چیزی نزدیک یک میلیون.

* یه پیر مردی برام نامه نوشته و میگه حاجی اینو بخون درد دلم هام هست. میگم چشم. میرم خونه میبینم بالاش نوشته : " خدمت امام جمعه محترم " !!!!

فک میکنه من امام جمعه هستم. شاید هم امام جمعه رو با امام جماعت اشتباه نوشته.

بعد میبینم تو یه صفحه ی دیگه همون مطالب رو تکرار کرده. حدس میزنم نامه رو داده دو نفر دوبار براش نوشتن تا مطمئن بشه. اما چرا خط هر دو صفحه مثل هم بود؟

حالا شرمنده هستم که چطوری حق این مظلوم رو میتونم بگیرم ؟

..........................

ببخشید طولانی شد. ببخشید وقت عزیزتون رو گرفتم.

میدونم که از کامنتای شما چیزهای خیلی خوبی در میاد. نا سلامتی خیلی هاتون طلبه و دکتر و ارشد و .. هستید.

با دقت مطالبتون رو میخونم. مخصوصا اونایی که نویسنده کامنت رو بیشتر میشناسم چند بار میخونم.