روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

بهترین راه تبلیغ
ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/٤/۱٦   کلمات کلیدی: روزانه

نقل شده که ما 40 - 30 سال در محضر فلان عالم بودیم و یک بار هم مارو نصیحت نکرد.

البته منظور این اقا این بوده که اون عالم با عملش مارو تربیت کرد نه با حرف.

پیامبر خدا در بین مردم زندگی میکرد و مردم از همراهی و دیدن زندگی ایشون درس ها میگرفتند. حتی وقتی خواستند نماز رو به مردم آموزش بدهند به این مضمون فرمودند : صلوا کما رایتمونی اصلی. ( مضمون : نماز بخوانید همان گونه که نماز خواندن مرا میبینید ) یعنی نیازی به حرف زدن نیست . از همین دیدن میتونید خیلی چیزها یاد بگیرین.

این که همیشه بالای منبر بنشینیم و حرف بزنیم چاره کار نیست. چند روزی هم باید با مردم زندگی کرد ، با اونها غذا خورد و با اونها مانوس بود تا از عمل شما یاد بگیرن.


اگر هزاربار برای شما از آداب غذا خوردن حرف بزنم اثرش به اندازه یک بار نگاه کردمن به غذا خوردن من نیست.

اگر هزاران بار از انفاق در راه خدا بگم اثرش به اندازه اینکه یک بار جلو چشم شما 1000 تومن به فقیر بدم نیست.

تبلیغ همیشه حرف زدن نیست.

همیشه منبر رفتن نیست.

بهتره خودتو در اجتماع در معرض مراجعه مردم قرار بدی. مردم بی دغدغه به سراغت بیان حرفاشون رو بزنن و باهاشون حرف بزنی. گاهی با اونا تفریح و اردو برو. تو اردو خیلی چیزها رو میتونی بهشون یاد بدی.

من نمیخواستم یه وب بزنم که براتون سخنرانی کنم و حدیث کپی کنم. خواستم با هم زندگی کنیم. زندگی یک روحانی رو بدون هیچ غباری ببینید. خوبی هارو نا خورآگاه یاد میگیریم و اگر بدی دیدید : از باب : ادب از که آموختی از بی ادبان ، شما اونو انجام ندید.

گاهی به شوخی میگم : من استاد مسلم اخلاقم ، چون به لقمان گفتند ادب از که اموختی گفت از بی ادبان. خب از من ادب یادبگیرین. هر کار بدی رو من میکنم شما نکنید.

من ادعا نندارم بی عیب هستم . قطعا و مسلما عیب های فراوانی دارم. اما خواستم از همین جا دسته جمعی بریم به طرف خدا. خدایی بشیم ، نورانی بشیم ، مثل باران مهربان باشیم  و مثل خورشید بخشنده.

خورشید هیچ وقت نمیگه اون کسی که دارم بهش میتابم خوبه یا بد. به همه میتابه.

ما هم با همه خوب باشیم.

................................

بهر حال بهترین راه تبلیغ و تربیت برای یک روحانی ، زندگی کردن با مردم هست نه اینکه در پشت لایه ای از قداست صوری نشستن و حرف زدن.

................................

درباره اون خانواده ی فقیر :

از تنها منبعی که تونستم کمک بگیرم نماینده رهبری بود. !!! 300 تومن پول تعمیر تخت رو هم قبول کردند.
مقداری وجه نقد و مقداری برنج هم دادند و کمی هم کتاب و ... .
شاید امروز هم اجازه مصرف مقداری سهم سادات بگیرم و براشون ببرم.