روزهای عاشقی یک طلبه

لطفا به وبلاگ جدید مراجعه کنید. 1talabe1.blog.ir

شش مطلب
ساعت ٥:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/٤/۱۱  کلمات کلیدی: روزانه

مطلب اول : قضیه خانومی که تو پست قبل درباره اش حرف زدم رو پیگیری کردم ،فهمیدم که حدود 2 میلیون قرض داره که 1100000 تومن اون بابت عمل سقط بوده و باقی هم سایر مغازه ها ( خوراک و لباس ).

صاحب خونه اش تعریف میکرد که خانومه روش نمیشه تو خیابون راه بره ، همچنین گاهی بعضی ها در خونه در میزنن و حرف هایی بهش میزنن. مثلا بهش گفتن از شوهرت طلاق بگیر ما خودمون تو رو عقد میکنیم.

چند بار هم تصمیم به خودکشی گرفته که در این مورد کمی باهاش حرف زدم.

شوهرش هم معتاد بوده و برای ترک اعتیاد به کمپ ترک اعتیاد مرکز استان رفته. میگن الان پاکه و برای کار همون جا مونده.از اونجا که شوهر داره ، ضوابط کمیته امداد شامل حالش نیست. پدرش هم وضع مالی خوبی نداره. اول فکر میکردم حدود 200 -300 تومن بدهی داره اما حالا موندم چجوری کمکش کنم ؟ خب دو میلیون پول کمی نیست.


مطلب دوم : دیروز به چند خانواده نیازمند سر زدم. اگر تلخی آنچه که دیدم نبود ، براتون تعریف میکردم اما نمیخوام ناراحتتون کنم.

اما یه موردش رو میگم :

قرار بود احوال یه پیر مرد رو بپرسم. در خونه در زدم کسی در رو باز نکرد. همسایه اش اومد و در رو فشار داد تا باز  شد.

پیرمردی ضعیف و پکیده در حیاتی که نصفش سیمان بود همین طوری روی زمین سیمانی خوابیده بود. با دیدن ما تکونی به خودش داد. کمی باهاش شوخی کردم و احوالش رو پرسیدم ، گفته بودند که دو تا دختر داره. اولی شوهر کرده اما شوهرش رهاش کرده و الان پیش خودش زندگی میکنه.

دومی هم هنوز شوهر نکرده.

دختر دومی هم وقتی من اونجا بودم به کوه رفته بود تا کمی بادام کوهی برای امرار معاش جمع کنه.

اول فکر میکردم دختر ها 20 - 30 ساله هستند ، همون جا بودم که دختر مجردش از کوه برگشت. تازه فهمیدم که دختر مجردش چیزی حدود 30 - 40 سال داره. تو گرمای تابستون و کوه و کار و ... نه زیبایی براش مونده بود و نه رمقی. خاک الود و سیاه و ... .

احوال دختر اولی که شوهرش رهاش کرده رو پرسیدم ، معلوم شد اون هم بیماری اعصاب داره و شوهرش تو یه روستای دیگه هست و اینو رها کرده البته بدون طلاق.

پرسیدم خب الان کجاست ؟ گفتند وقتی تو اومدی داخل اونم توی کوچه نشسته بود، هدیه ای ناچیز بهش دادیم و بلند شدم که بیام بیرون دیدم همون دختره که حدود 50 سالش بود اومد جلو و سلام احوالپرسی کرد. بعد هم میگفت : برام یه اتاقک بسازید. البته بیخود میگفت.

یه دختر 30 - 35 ساله هم کنار دستش بود که دم خونه اینا نشسته بود و اشک میریخت. ظاهرا اونم مریض احوال بود. دلم به حال پیرمرد سوخت. با اون وضع پیری ، بیماری ، قرض فقر ، مسئولیت دو تا دختر عصبی هم به عهده داره. سه تا پسر هم داشت که بهش رسیدگی نمیکنن. ظاهرا شیرین ترین اتفاق هر ماه اینها گرفتن یارانه بود.

راستش دیشب شام درست و حسابی از گلوم پایی نرفت..... .

مطلب سوم : ادمی که اصل و نسب نداره هر چی هم بهش فحش بدن ناراحت که نمیشه هیچ گاهی خوشش هم میاد. اما کافیه ادم کمی برا خودش ارزش قائل باشه ، کمترین بی حرمتی براش سنگینه.

وقتی یادم میاد تو همین فضای نت چه حرفها بهم زدن دلم میخاد نت رو تو حلق صاحبش فرو کنم. حالا نگید که پس صبر و حلمت کجا رفته.

یادمه بدون هیچ غرضی نوشتم : 20 شب تنها خوابیدم.

فرداش دیدم که چه کامنتایی ... .  خجالت اور ... پلشت ... .

این جامعه به منجی و مصلح نیاز داره. نمیدونم چرا تلخ شدم. چرا از این فضای نت گله مند شدم ؟ ( اگر به حساب تعریف از خود نزارین ) :معمولا وقتی از کسی یا جایی گله مند میشم اتفاقات خوبی برا طرف مقابل پیش نمیاد. به چه حقی به طلبه ی امام عصر عج باید بدون هیچ وجه معتبر شرعی توهین بشه ؟

توهین به یه حیوان هم صحیح نیست یعنی طلبه های امام عصر از یه ... هم کمترن ؟ نمیدونم. خیلی دردم اومده .

مطلب چهارم : بانو دیشب حلیم بادنجون درست کرده بود.  ظاهرا دو روز براش زحمت کشیده و از روز های قبل گوشت ریز کرده و بادنجون سرخ میکرده. اینجا بیشتر خرید های خونه رو یه بنده خدا برامون انجام میده هر چند گاهی هم خودم چیزایی رو میخرم.

هرچند خیلی خوشمزه بود اما اونقدر دیر اومدم خونه و اونفدر از دیدن صحنه های دلخراش ناراحت بودم که چند لقمه بیشتر نشد بخورم.

مطلب پنجم : سال قبل  تو یکی از مساجد همین شهر منبر میرفتم. بعد از ماه مبارک زنگ زدن که فلان مبلغ ( دقیقا یادم نیست ، شاید چیزی حدود 250 هزار تومن یا کمتر ) برای شما جمع شده. شماره کارت بده برات کارت به کارت کنیم.

گفتم لازم نیست ،  برا مسجد خودتون هزینه کنید. ( همیشه این حرف رو میزنم تا بفهمن که برا پول منبر نرفتم ).

گفتند که الا و لابد باید بگیری. شماره کارت رو براشون فرستادم ، اما هیچ خبری از پول نشد.احتمال دادم که یا فراموش کردن یا پول رو یکی هپولی کرده یا واقعا خرج مسجد شده.

منم دیگه بیخیالش شدم.

امسال مسئول مسجد رو دیدم. تا دیدمش گفت : حاج اقا پول پارسال هم پیش ما هستا اااااااااا ، البته خدا شاهده خدا شاهده تو کار خیر بوده !!!!!!!!!!! هر وقت بگین بیارم براتون !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یه وقت تعارف نکنیا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مطلب ششم : صلوات بر محمد و آل محمد.