روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

تاکتیک جدید
ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/٤/۱   کلمات کلیدی: روزانه

دیدین  گاهی کالایی ر. بی سر و صدا 10000تومن گرون میکنن و بعد از مدتی با کلی افتخار اعلام میشه که فلان کالا رو 2000 تومن ارزون کردیم ؟

بعد هم شادی و سرور ملی برگزار میشه که ما اجناس بازار رو ارزون کردیم و همه چیز تحت کنترله ؟

دقیقا همچین طرفندی در اداره خونه هم به کار بده میشه. میشه یک چیز بی اهمیت رو مهم کرد بعد در باره اون اقدام کرد . البته من هنوز هم نمیدونم کار خوبی هست یا نه اما شاید بعضی وقتها لازم باشه. البته این نسخه برای همه کسی خوب نیست و وفقط باید در جای مناسبش و به مقدار کم استفاده شده. شاید یکی از فوایدش اینه که گاهی قدر نعمت ها بهتر دونسته میشه. اما استفاده از یه تاکتیک جدید گاهی به زندگی تنوع میده. مثلا :


بانو میگفت : فلانی زنگ زد و گفت خونشون مجلسی برپا هست و با کلی اصرار مارو هم دعوت کرد. . منم روم نشد بگم نمیایم ، بهشون گفتم چشم خدمت میرسیم. بیا امروز عصربریم خونشون.

من : نه نمیشه .

بانو : چرا نمیشه ؟ خب من قول دادم.

من : نه نمیشه.

بانو : خب برا من زشت میشه. بعدا میگن فلانی قول داد ولی نیومد.

من : نه نمیشه.

بانو : چرا نمیشه . تو که امروز تعطیل هستی. چکار داری؟

من : نمیشه. چون باید قبلش به من میگفتی.

بانو : خب تو نبودی که بهت بگم. کاری هم نداشتی . گفتم حتما قبول میکنی.

من : به من ربطی نداره . باید قبلش به من میگفتی نه الان.

بانو : خب تو نبودی.

من : به من چه.

بانو : لج نکن دیگه.

من : دلم میخاد.

بانو : چرا لج بازی میکنی ؟

من : تا دفعه دیگه بدون اجازه من قول مهمونی به کسی ندی.

بانو : خب من باید چکار میکردم ؟ خیلی تعارف کرد. مجبور شدم.

من : زبون که داشتی ، میگفتی آقامون خونه نیست. بهشون میگم بعدا خبرت میکنم.

بانو : خب تو در دسترس نبودی . اونم خیلی اصرار کرد.

من : به من چه تو کم رویی کردی.

.

.

تو این فاصله سفره کم کم جمع شده و دارم استراحت میکنم.

بانو ماد کنار دستم و میگه حالا دیگه اذیت نکن. عصر بریم دیگه .

من : همونی که گفنتم .

بانو : من دیگه نمیدونم. اگه نمیخای بیای من تنهایی مبرم.

من : نخیر تنهایی نمیشه.

یانو : پس خودت بهشونزنگ بزن بگو نمیایم.

من : به من چه تو قول دادی.

بانو : اصلا به منم ربطی نداره. خودت نمیری.

.

.

بعد هم بانو میبینه که حرف زدن با من میخ در سنگ کوبیدن هست و ادامه حرفش رو رها میکنه.

.

من : خوشحال از اینکه پیروز شدم.

بانو : تسلیم شده دیگه. اما حسابی مغموم هست.

بعد از مدتی که حس میکنم حالا چقدر دوست داره من کوتاه بیام و حسابی قدر  همراهی کردنم رو میدونه و از اینکه با هم بریم مهمونی خوشحال میشه ، میگم : خب باشه . حالا چون خیلی دوستت دارم باشه. ساعت فلان اماده باش تا بریم خونه فلانی.

اونم حالا حسابی داره بال در میاره و خوشحال میشه.

به همین صورت ابتدا مساله ای رو مهم کردیم و بعدا ...

اما باز هم میگم این کار همیشه  هم خوب نیست . فقط گهگاهی ... .

....................

مادر ها هم زیاد از این روش استفاده میکنن.

....................

بازم میگم این کار ممکنه کمی ایجاد بدبینی و نفرت میکنه. مخصوصا در روابط بین زن و شوهر. پس مراقب خودتون باشید.