روزهای عاشقی یک طلبه

لطفا به وبلاگ جدید مراجعه کنید. 1talabe1.blog.ir

کمی از نوجوانی
ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/٢/٢۱  کلمات کلیدی: خاطرات

وقتی دانش اموز بودم همیشه دستی منو از بدی ها دور میکرد

 انگار گاهی راه راست به طرف ما کج میشد. البته این مساله یکی بخاطر سادگی من بود و یکی هم بخاطر اخلاق پدرم.نه این که بخام برای خودم فضیلت سازی کنم.

بارها میشد که بعضی از دخترای فامیل که بزرگتر از من بودن منو تو جمع خودشون راه بدن اما من هیچ وقت نمیفهمیدم و به همون چشم هم بازی بودن به همه چیز نگاه میکردم.

پدرم خیلی به حلال و حرام معتقد بود. حتی بیشتر از مادرم.

من ممعمولا ازادی خوبی تو خونه داشتم اما پدرم ابزار و شرایط انحراف رو همیشه از ما دور میکرد.

مثلا هیچ وقت ویدئو نمیخرید ( اون موقع ها بدترین چیزا مربوط به ویدئو بود)

برامون اتاری نمیخرید و میگفت این بازی ها باعث خشونت میشه.

خیلی دوست داشت ما تابستونا تو کلاس های مختلف شرکت کنیم. ضمنا نمیزاست با رفیق بد بگیردیم و اگر رفیق بدی داشتیم یه جوری ارتباط رو قطع میکرد.

فعلا اینو بگم که کحیط نوجوونی من خیلی سالم و با نشاط بود.