روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

تفریحات اوایل ازدواج
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٧   کلمات کلیدی: خاطرات

تازه ازدواج کرده بودیم . قم که جای خاصی برای تفریح من نداشت. هیچ وقت. چه اون زمانی که ملبس نبودم چه الان.اوایل که قم اومده بودم فقط کوه خضر رو بلد بودم. سال چهارم هم فقط یه بار رفته بودم روستاهای اطراف قم. اونم اردویی.

گاهی دلم تنگ میشد و خانواده هایی رو که میدیدم با پدر و مادرشون نشستن کنار پارک غذا میخورن و شادی میکنن چقدر دلم برا خانواده ام تنگ میشد. اما هیچ وقت دیدن این مناظر منو از طلبگی پشیمون نمی کرد.لذت طلبگی برام فوق العاده بود.

یادمه فقط یه روز با دو سه تا از دوستان طلبه اونم بعد 4 - 5 سال طلبگی رفتیم تو یه پارک نیمه ساز و فوتبال بازی کردیم.

اون وقتا داخل شهر قم ذاتا جایی برا تفریح من نداشت و اگر هم داشت یا من بلد نبودم یا امکان رفتن به اونجا رو نداشتم. هر چند میگفتن اطراف قم خیلی زیباست اما من هیچ وقت نه ماشین داشتم و نه امکان رفتن به اونجا. اونم تنهایی.

اما حالا تازه ازدواج کرده بودم. نمیخواستم به بانو که تازه  ساکن قم شده، بد بگذره. دلم میخاست از زندگی طلبگی لذت ببره و چیزی از بقیه کمتر نداشته باشه

 


باید مخم رو کار مینداختم که کجاها میشه اونو برد.

ماشین نداشتم.

یه روز اونو بردم به یکی از رستوران های خوب اطراف حرم.

من خودم تا اون روز کمتر از تعداد انگشتان دستم تو رستوران غذا خورده بودم. اونم هر چیبود پلو خوروش بود نه بیشتر.

اما حالا تو رستوران هیچ غذای شاهانه ی جوجه سفارش دادم.بهترین غذایی که داشت.

وقتی رفتم حساب کنم که هزین هاش چقدر شد فهمیدم هر پرس جوجه 6- 7 تومن برام اب خورده. این اولین باری بود که غذای به این گرونی از بیرون خریده بودم. به قول معروف کمی ریخت و پاش کرده بودم.

اما خب همیشه که نمیشد اونو برد رستوران و فقط غذا خورد. اونجا بیشتر از نیم ساعت نمیشه صحبت کرد.

 یه روز گفتم بیا نهار بریم جمکران.

یه زیلوو پیدا کردیم و یه ظهر پاییزی با هم رفتیم جمکران. بعد از نماز از رستوران های همون جا غذا خریدیم. با مقداری نوشابه و مخلفات.

زیلو رو تو حیات مسجد پهن کردیم. من قبای سفید شب عروسی که خیلی هم شیک بود رو پوشیده بودم. مسجد فوق العاده خلوت بود.

کم کم نهارمون رو خوردیم .

بانو نمیتونست سر نوشابه اش رو باز کنه.

گفت : حاجی !!! سر نوشابه ام رو باز میکنی؟

 اطاعت امر کردیم و برای این که فکر نکنه اخوندا زورشون کمه !!! با تمام قدرت سر شیشه نوشابه رو پیچوندم.

باز شدن سر نوشابه همان و پریدن گاز نوشابه همان.

از عمامه تا قبای سفید بنده و همچنین دست و صورت  به نوشابه گاز دار متبرک شده بود.

حالا باید سلانه سلانه با همون لباس بر میگشتم سمت حرم. با لباسی که مزین به نوشابه ی فراون بود.

حالا بیا و برا بانو با کلاس باش.

اینم مثلا تفریحات دوران نامزدی ما. !!!!