روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / واصبر علی ما یقولون

در مورد پست قبل
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/۳/٢۱   کلمات کلیدی: روزانه

راستش من قبل از اومدن به حوزه به فوتبال و کوهنوردی علاقه زیادی داشتم. حتی چندسال تو تیم فوتبال هم بودم. به طور خانوادگی هم به ورزش صبحگاهی علاقه داریم. اما از وقتی طلبه شدم ، کمتر تونستم ورزش کنم. مخصوصا که قم کوه نداره و طبعا وقتی ادم تو مدرسه و حجره نشین هست جایی برای فوتبال نداره.

اما علاقه من به ورزش و اهمیتی که براش قائل هستم در من کم رنگ که نشده هیچ روز به روز بیشتر هم شده ، در مورد بانو سعی کردم اونو به ورزش تشویق کنم. گاهی در حد التماس ازش خواستم که ورزش کنه. لا اقل پیاده روی. راستش وقتی تو ایام امتحانات میبینم 20 - 30 روز کلا رو زمین یا پشت میز داره کتاب میخونه و از جاش کمترین تکونی نخورده ، نکران میشم. میگم لا اقل عصر ها پاشو تا مسجد سر کوچه قدم بزن هم حال و هوات عوض بشه و هم کمی نرمش کرده باشی. اما میگه : واااااای حاج آقا فردا امتحان دارم هیچی نخوندم.!!!!!!!!!!

بهش گفتم برو باشگاه بدن سازی ، برو استخر جامعه الزهرا ، پولش رو هر هفته بهت میدم. برووووووو.

یکی دو هفته میره اما دیگه نمیره. البته تقصیری نداره. حدس میزنم چون دوست و رفیق پایه نداره حوصله اش نمیشه مرتب بره.

حالا زنهای مردم باید التماس کنن تا شوهرشون اجازه بده ، یا پول بده ، اما شانس من  ، هر چی التماسش میکنی که پاشو ورزش کن - با اینکه دوست داره - اما امتخان براش مهم تره. اقبال شوهر که برگرده همینه.


...................................................

در ایام امتخانات هر وقت میام خونه میبینم داره با تلفن با دوستاش در مورد امتخان و رفع اشکال حرف میزنه. البته گاهی اونا اشکال دارن و گاهی ایشون. من هم مثل یه مرد مودب میرم لباسام رو در میارم و کمی میچرخم و خودم رو مشغول میکنم. بعد هم برای اینکه قید تلفن رو بزنه میگم : مگه شام نمیدین ؟ 

این تلفن ها گاه به 30 - 40 دقیقه میکشه. اونم روزی چند مرتبه. تبعا دیگه وقتی برای ما نمیمونه.

بعد هم باید ساکت باشی بیشتر از ده دقیقه اونم خلاصه و با عجله  بیشتر باهاش حرف نزنی. اگر هم بیشتر حرف بزنی خودت تو چهره اش میخونی که اون داره به سختی گوش میده.

مهمانی رفتن و ممهمان اومدن هم کلا تعطیل. اگر انجام بشه خیلی خلاصه و کوتاه و با التماس.

البته حالا به این سختی هم نه. اما خب چیزی در همین حدود.

بانو : حالا که امتحانات تموم شده لا اقل صبر کنه یکی دو روز ، سعی کن با اخلاق خوبت کمی  سختی های گذشته رو جبران کنی.  من که از خدام هیت ببرمت تفریح اما وقتی میبینم  روحیه ات بدرد تفریح نمیخوره میدونم که وسط تفریح  بحثمون میشه و زهر مارمون میشه. کمی قند و عسلی بشو بعد بریم تفریح.

این روزها بهانه گیر شدی. اونم با دور بالا. اما اگه عاقل باشی میتونی با  اخلاق خوبت هم منو خوشحال کنی و هم خودتو. میدونم تو خونه تنها هستی. حوصله ات سر میره اما اینا فقط بخاطر بی برنامگی هست.

 

منظور من از چند روز تنها خوابیدن : چند روز تنها خوابیدن ، تنها بیدارشدن ، تنها صبحانه خوردن تنها رفتن تنها امدن و .... بود.  اما ظاهرا بعضی فقط تنها به بخشی از مساله نگاه کردند.

..........................................................

کامنت و جواب کامنت در پست قبل :

 

گفتم اینقدر ما سخت گرفتیم این حاج اقا دیگه نمینویسه بنویس حاج اقا، همونطوری با صداقت. داشتم فکر می کردم خب این تنها خوابیدن هم شاید برای بعضی ها مشکل باشه. نمیشه ایراد گرفت. هر کی یه جوره. و غصه هایی که خدای بزرگ به مردم میده برابر نیست. به بعضی ها غصه اینو می ده که بچه  5 سالت تشنج می گیره اون یکی بچت تو اتیش سوزی میمیره. بعد تا میایی سر پا بشه زنش سکته می کنه یکی هم مثل حاج اقا بنویس حاج اقا. بنویس.

نویسنده: ای پی مو که می بینی، بسه
پاسخ:

 

بابت همه تذکرات ممنون . اما : من عرض نکردم تنها مشکلم اینه. تا شما منو مرفه بی درد حساب کنید. عرض شد که در مورد امتحانات بانو اینم یه مشکله. حالا ممکنه من هزارتا مشکل دیگه هم داشته باشم. . بنابراین جوری حرف نزنیم که انگار من سر اسوده و بی دردی دارم و هر چی مشکله مال باقی مردمه . ما هم اصلا بیخیال همه هستیم. . . دوست عزیز سعی کنیم بی خود اعتقادات مردم رو نسبت به قشر روحانی ضعیف نکنیم. ما به قدر کافی علیه ما تبلیغ میشه. شما دیگه این کار رو نکن.