روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن / واصبر علی ما یقولون

دوران نامزدی
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/۳/٩   کلمات کلیدی: خاطرات

از بچگی خیلی چیزها درباره دوران نامزدی شنیده ایم. آدمی که حواسش پرت هست میگن : مثل ادم نامزد دار هست و واقعا هم روزهای نامزدی روزهای شیرینی هست. دورانی که آدم با کمترین مسئولیت جدید ترین و البته شیرین لذت های عالم رو تجربه میکنه. دو عشق پاک و دو پرنده عاشق و از خود گذشته. فقط کمی شانس میخواد که البته غالب افراد این شانس رو دارن.

من هم مستثنی از این قاعده نبود که هیچ تازه بهره ی بیشتری هم داشتم. اول از همه بخاطر اینکه تا اون روز نه دستم به زن نامحرمی خورده بود و نه چندان با نامحرم هم کلام شده بودم. به همین خاطر انگار به چیزی رسیده بودم که تا حالا حتی کمترین تجربه ای درباره اش نداشتم.

و از اونجا که میخواستم خودم رو در طلبگی ثابت کنم تا فردا فکر نکنن طلبه ها فلان و بهمان ، سعی میکردم بیشترین تلاشم رو بکنم. اگه لازم بود پول خرج میکردم و ... .

تابستان بود و اوایل نامزدی ما. دیگه قم نبودم. هفته ای یکی دوبار میرفتم خونه ی بانو. و بعد از مدتی نشستن - به توصیه مادر - میرفتیم بیرون ، اماکن تاریخی و ... . از اونجا که تازه هم معمم شده بودم دقیقا نمیدونستم عکس العمل مردم اونم در شهری غیر قم باروحانی چطوریه. اون موقع فکر میکردم حتما بهمون ممکنه متلک بگن و یا ممکنه بگن حاج اقا هم مثل جووونا دست خانومش رو گرفت هاورده خیابون.... به همین خاطر


و البته بخاطر صرفه جویی در وقت و راحت طلبی معمولا ماشین دربست میکردم یا با اولین تاکسی این طرف اون طرف میرفتیم.

بعد ها فهمیدم که اینها همش تبلیغات دروغه. چقدر مردم به ما احترام میزاشتن. مخصوصا که بانو هم همراهم بود. حتی گاهی کرایه تاکسی نمیگرفتن ، اون لحظه ها دوست داشتم همه فامیل رو جمع کنم و بگم : ببینید شما بیخود فکر میکنید ، مردم روحانی و طلبه رو روی سرشون میزارن حتی اگه طلبه اش مثل من بد باشه. !!!!

بانو رو به اماکن تاریخی میبردم و یا موزه ها و ... .

 البته ناگفته نمونه در همان اماکن تاریخی اگر جای خلوتی هم پیدا میشد شیطنت هایی هم میکردیم ، البته این شیطنت ها چندان کم هم نبود و گاه به جاهاییی غیر از اماکن تاریخی هم کشیده میشد که انشاالله وقتی متاهل شدید خودتون بهتر متوجه خواهید شد.

الان که فکرش میکنم از خودم میپرسم : حاجی اون روزها اصلا حواست بود یه وقت دوربین مدار بسته ای چیزی اون دور وبر ها نباشه ؟ ...

بهر حال حتی تو تاکسی نشستن ، اونم کنار همسر آینده و یا با اون راه رفتن تو خیابون  و یا گشت و گذار هر کدوم از اینها تجربه های شیرین و نابی بود که برای اولین بار د ردوران نامزدی نصیب آدم میشه.

فقط باید مواظب بود که خدای نکرده شیطنت ها به بازی های خطر ناک ختم نشه.

............

پ ن : همچین مساله ای برای اونایی که متاهل هستن حرف خاصی حساب نمیشه اما مجرد ها : من این پست رو به امید جنبه ی بالای شما نوشتم. ... .

پیروز و خوش بخت باشید.