روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

فهرستی از مطالب جلسه اشنایی
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/٢/۳٠   کلمات کلیدی: خاطرات

همه میدونن که زندگی با یک طلبه شرایط خاصی رو طلب میکنه ، با خودم عهد کردم که در صحبت ها همه حرفهارو رک و صاف بزنم. البته نه جوری که بترسه و فکر کنه طلبگی یعنی از صبح تا شب باید روزه بگیری و شب هم نون خشک بخوری و تازه اخلاق گندی رو هم باید تحمل کنی.

بلکه فقط جوری حرف بزنم که نه چندان وعده و وعید بیجا داده باشم و نه چندان بترسانم.  خوبی ها و بدی ها ( البته طلبگی بدی نداره ) سیاهی و سفیدی و کلا همه چیزر وبا هم بگم.

مثلا بگم : من کسی نیستم که برا یه کلاف کاموا از صبح تا ظهر تو ده تا پاساژ بگردم. بگم که خانواده طلبه باید الگو باشه برا دیگران ، احترام ادب متانت اخلاق مهربانی معنویت از ارکان هست ، اما در عین حال باید ساده زیست هم بود ، خب خیلی از دخترها با ساده زیستی مشکل دارن ، گرفتار چشم و هم چشمی میشن ، اما تو خانه ی یک طلبه اینها ممنوع و خط قرمز هست ، اما در عوض معنویت و اخلاق هست ، بهر حال فهرستی بلند بالا از مسائل مختلف رو ردیف کردم تا تو جلسه گفتگو تحویل دختر خانوم بدم.

البته همه چیز رو مودبانه و با زبانی نرم بیان باید گفت ، اما فقط باید حرف راست رو زد.

 همون جا تکلیف مهریه هم مشخص میشه ، خب الگو بودن ، ساده ریست بودن و ... اقتضا میکنه مهریه هم کم باشه ، و الا نمیشه خانوم من مهریه انچنانی داشته باشه اما خودم فردا روی منبر به مردم بگم ایها الناس مهر دخترا رو بیش از حد قرار ندید. میشه ؟ نه نمیشه.!!!!