روزهای عاشقی یک طلبه

لطفا به وبلاگ جدید مراجعه کنید. 1talabe1.blog.ir

خیاط
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/٥/۱٩  کلمات کلیدی: روزانه

در روزهای اخر ماه مبارک رمضان بالاخره بانو تبدیل به یک خیاط شد ، حالا هم داره برا خودش مانتو و غیره میدوزه ، البته برا جا دکمه ای بازم باید بره پیش خیاط. البته برا یاد گرفتن خیاطی خیلی تشویقش کردم ، هر چند که میدونم هیچ کس جز خداوند منان و متعال این تشویق های منو ندیده و نخواهد دید. 

گفته بودم که بانو گاهی تلخ میشه. قبلا سعی میکردم در این حالت ها بیشتر بهش توجه کنم. سعی میکردم بیشتر بهش بها بدم و بیشتر بهش احترام بزارم. اما واقعا وقتی تلخ هست توجهات من خیلی نتیجه مطلوبی نداره و آدم رو ضایع میکنه.

مثلا میگه:  حاجی من میگم بیا فلان کار رو بکنیم

من میگم : چشم حتما.

اما وقتی میگم چشم اون میگه : نمیخام بگی چشم. میخام گوش کنی به حرفام.

منم ناخودآگاه میگم : "چشم" . گوش میکنم. !!!!!!!!! ( بالاخره باید بگیم چشم یا نه ؟)

......................................................................

اینا رو نمیگم که مثلا بدی های بانو رو گفته باشم که این کار خودش واقعا خیلی قشنگ نیست که مردی مشکل همسرش رو مطرح کنه. غرض بیشتر دو چیز هست : اول : واقعا از راهنمایی ها و توصیه هاتون استفاده میکنم. گاهی حتی موثر تر از هر چیز دیگه ای هست. دوم : اینکه فکر نکنید در زندگی ما همچین مسائلی نیست. مهم اینه که خودسازی کرده باشیم و بتونیم یا وضعیت رو تغییر بدیم و یا تحمل کنیم.