روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

کانال تلگرام و اینستاگرام (مطالبشون با هم فرق دارند)
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٥/۱٢/٢٠   کلمات کلیدی: روزانه
 
لباس زیبا بخرید
ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٥/٦/۳   کلمات کلیدی: روزانه

میگفت من همیشه خوش تیپ و خوش لباس بودم. اما بدترین لباسم رو موقع ازدواجم پوشیدم. 

میگم چطور ؟

میگه اخه میگن همسر ادم لباس ادمه. هن لباس لکم.... 

این خانم ما که خیر سرمون باید ابرو داری مون رو میکرد و مایه شرف مون بود حالا شده اسباب ابرو ریزی. پیش همسایه ها ، خواهرم ، مادرم ؛ دوستام ، و... همه جا ابروی ما رو برده. 

میگم راست میگی همسر ادمیزاد لباس ادمیه. مهمترین ویژگی لباس اینه که زشتی های ادم یا به تعبیر عرب زبانان عورت ادمیزاد رو میپوشاند. 

* عورت در زبان عرب به معنی زشتی هست. 

* این مطلب کاملا فرضی اما یک حقیقت هست. میشه گفت همسر ابرودار مهمترین ویژگی یک همسر خوب هست. مهمترین ویژگی!!!

ابرودار همسرتان باشید. شا لباس هم هستید . زنهایی که ابرودار نیستند حتما حتما نقص های مهمی در شخصیت ، در معنویت و در دینداری دارند. 

مدتی که نبودم دعاگوی شما در سفر کربلا بودم. لاجرم امکان ارسال پست و جواب به کامنت ها نداشتم. اما الان به کامنت ها جواب دادم. 


 
 
ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٥/٥/۳۱   کلمات کلیدی:

سلام

به زودی خواهم نوشت

و به کامنت ها جواب خواهم داد.

کامنت سیده خانم هم که مشورت میخواستند ناقص رسیده بود.


 
 
ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٥/٥/٢۱   کلمات کلیدی:

سلام

بابت نظرات خوبتون ممنون. اما چون اینترنت خوبی ندارم بعدا همه رو جواب میدم. جالب نیست یکی رو جواب بدم و یکی رو بی جواب بذارم. 

الانم که مینویسم جایی مهمون هستم و از نت اونا استفاده میکنم. 

ایمیل هم چیزی بهم نرسیده.


 
داغ نوشت
ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٥/٥/۱٦   کلمات کلیدی: یادداشتهای تبلیغ

به کامنت ها جواب دادم. 

.....

مطلب اول : یه خانم که هم  قالیباف بود و هم یه جورایی مغازه دار و البته سرپرست خانوار ، اومده بود تا برام از وضع بد معیشتش بگه. از گرانی عوارض و مالیات و غیره.  اما اینقدر از جملات رو ناجور و دو پهلو استفاده کرد که تو دلم حسابی خنده ام گرفت. خیلی جلو خودم گرفتم که خنده ام نگیره ، گاهی هم فشار خنده باعث میشد تا یه لبخند بزنم اما خودم رو هر جور بود جمع و جور کردم. اخر کار گفت گفت : هنوز کلی ... تو خونه هست. ( منظورش پ... قالی بافی بود.بیشتر هم نمیشه توضیح داد ) دیگه نتونستم جلو خودم بگیرم. چند نفری که اونجا بودن هم خنده شون گرفته بود. خانومه هم فهمید اما به روی خودش نیاورد و برای ماست مالی کردن مساله چند بار جمله اش رو تکرار کرد. سایر جملات اصلا قابل انتشار نیست. 

مطلب دوم : امروز خوشحالم چون مدت اقامت در اینجا داره تمام میشه. وای که چقدر خوشحالم. تو این همه خوشحالی هم ماشینم قررررر اومده و از زیرش اب میچکه . نمیدونم علتش چیه . بردمش مکانیکی یه نگاه بهش کرد و ده هزار تومن هم گرفت اما باز هم اب میچکه. البته مقدارش خیلی کمه. خدا کنه بخواطر واشر سر سیلندر نباشه. اونوقت باید ماشینم رو بزارم همین جا و خودم برگردم قم. پولم کجا بود بخوام موتور ماشین رو تعمیر کنم ؟ تازه اینجا مکانیکاشون خیلی اماتور و تجربی هستند و خود مردم هم ماشینشون که خراب میشه اونو میبرن مرکز استان تعمیر میکنن. 

مطلب سوم : وقتی از قم میخواستم بیام اینجا یه اقای محترم اهل همین جا بهم زنگ زد که فلانی ! حالا که داری میای بی زحمت کتاب فلان و بهمان و ... رو برام بخر بیار. ما هم با کمال میل!!! رفتیم بازار و کلی براش کتاب خریدیم که جمعا حدود صد و خورده ای شد ، هنوز هم پولش گیرم نیومده. یه جوری هم هست که نمیتونم بهش بگم پول کتابها چی شد. 

مطلب چهارم : یه خانومه اومده بود برا مشورت ، میگفت من سر سفره خانواده بزرگ شدم. شوهرم دو سه روزی یبار بیشتر نمیاد خونه. شبها هم که دیر وقت میاد خونه منو کتک میزنه. به خودم و خانواده ام فحش میده. گاهی برام ماهیتابه پرت میکنه. گوشه سرش رو نشون داد که شکسته بود. میگفت گاهی هم با دوستاش میاد خونه و جلو اونا به من فحش میده. پرسیدم خرجیبهت میده ؟ گفت نه. فقط گاهی همسایه ها یه خورده نون بهم میدن. بعد هم فهمیدم که این خانم که زجر کشیدن از قیافه اش میبارید از خانواده فلان اقای محترم هست. خانومه گفت : چکار کنم ؟ گفتم طلاق بگیر. ! شوهر معتاد و عرق خور شوهر نمیشه. 

مطلب پنجم : برای لیلای خانه مقداری هدیه خریدم ، که حتما خیلی خوشحال میشه. این هم تابستان ما بود. مردم میرن رامسر و چالوس و انتالیا و ... ما هم میریم مناطق محروم. بعد هم میگن شیر نفت تو جیب ماست . من نمیدونم این فیش های حقوقی نجومی چند تاش مربوط به اخوندا میشد .  

مطلب ششم : مدتی هست که هیچ ایمیل خاصی بهم نرسیده . ایا یاهو مشکلی داره یا واقعا کسی چیزی نفرستاده ؟ قبلا سوالهای ایمیلی زیاد داشتم.

پ ن : تشکر از خواننده عزیزی که تجربه تلخ خودش از زندگی رو برام نوشته بود. ان شا الله که در زندگی خیر ببینن و مشکلاتشون هم به زودی حل بشه. مطمئنم که با درایت میتونن وضع رو مثل قبل کنن و از زندگی لذت ببرن. 


 
امان از بی زنی
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٥/٥/۱٤   کلمات کلیدی: روزانه

کتاب یکی از دوستان مجرد اما دم بخت رو نگاه میکردیم . اول کتاب با دستخط خودش نوشته بود : 

امان از بی زنی.!

اینقدر دلم سوخت اینقدر دلم سوخت براش که کم مونده بود مث دخترا بشینم براش گریه کنم. 


 
دوست دارم
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٥/٥/۱۳   کلمات کلیدی: روزانه

امروز میزبانمون هم رفت سفر. من تنها شدم. دلم برای قم خیلی تنگ شده. اونجا ازادی بیشتری داشتم. خیلی دلم میخواد برم یه سر به همه ی اقوام بزنم. اما متاسفانه بعضی از اقوام جوری نیستند که زیادبشه خونشون موند. مثل مساله حجاب. هر چند حجاب اونها تو خونه و جلوی من شاید از حجاب دخترای تو خیابون هم بهتر باشه اما همین که با هم با اون وضع تو منزل باشیم خودش یه جورایی عادی شدن و شاید تایید لباس پوشیدن اونها باشه. جای امر به معروف هم نیست که بتونم حرفی بزنم. مثلا یکی از اقوام ما که خیلی دوست دارم برم خونشون دو تا دختر داره که یکیشون راهنمایی - متوسطه اول - و دومی هم دبیرستانیه. اول که میرم خونشون دخترا میرن تو اتاق. بعد ده دقیقه یه سلام میکنن و میرن تو اشپزخونه. بعد چند دقیقه دوباره میرن تو اتاق و دوباره بعد از چند دقیقه میان بیرون و تو گوشه اتاق پذیرایی میشینن. با روسری. اما صرفا یک شلوار تنگ پوشیدن. بعدا مامان صداشون میزنه که گلاره بیا برا حاج اقا چایی ببر. خب میخواد چاییی و میوه تعارف کنه. وقتی دختر عموی شما یا دختر خاله شما اومده تو جمع شما نشسته بی ادبیه که باهاش حرف نزنید و حالشو نپرسید. اما اگر من همینطور عادی باهاشون حرف بزنم اوونها فکر میکنن که حجابشون هیچ مشکلی نداره حتی حاج اقا هم هیچی نگفت !!!! خب من نمیخوام این کار غلط اونها به واسطه ی سکوت من تایید بشه. از طرفی هم ادمیزاد فامیل وارحام و بستگان خودش رو دوست داره و دوری بیش از حد رو تحمل نمیکنه. 

حالا من چکار کنم ؟ برم ؟ نرم ؟ نگین که برو و کمی براشون صحبت کن و از در رفاقت درستشون کن. چون این کار عملا ممکن نیست همین که میرم اونجا خاله جان یا زن عمو یا عمو شروع میکنن به حال و احوال و ادم تا بخواد چاق سلامتی کنه میپرسن خب از قم چه خبر  ؟  راستی حالا چی میخونی ؟ فلان مرجع تقلید رو هم میبینی ؟ اقای جوادی املی رو هم میبینی ؟ بعد هم یکی دو تا خاطره یادشون میاد یا ممکنه بحث سیاسی پیش بکشن که ممکلت به هم ریخته و فلان وبهمان. من معمولا در اینطور جمع ها مردم رو امیدوارم میکنم و چیزی نمیگم که باعث تضعیف نظام بشه. هر چند که دلم از دست دولت - مخصوصا دولت فعلی - خونه ام این دلخونی رو تو خودم نگه میدارم. 

برگردم به اصل بحث ، بله خیلی دوست داشتم فامیلهام رو همه شون رو ببینم. حتی دوست دارم با هم بریم بیرون اما حیف که همه چیز رو رعایت میکنن بجز بعضی ضوابط رو. 

یه نفر هم هست که خیلی اصرار کرده برم خونشون. اما نه اهل خمس هست و اخیرا هم خبر دار شدم تو خونشون یه نفر شراب خورده. این خانواده به من نزدیک نیستند اما مدتی قبل خیلی سراغم رو گرفتند و مدام میگفتند برام دعا کنید. اخیرا فهمیدم که به مشکل بزرگی برخورد کرده اند و این همه اصرار برای اینکه برم خونشون هم برای این بوده که مدتی هست حال توبه و پشیمونی دارند. اما چند وقت قبل که باهاشون حرف زدم دیدم دیگه اینها معلوم نیست به راه درست برگردند. نا امید شدم.


 
۱۳ سوال بعد از ۱۱۰۰ روز
ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٥/٥/۱۳   کلمات کلیدی: سیاسی اجتماعی

13 سوال برای امشب....

مخصوصا سوال ۱۳ ....


 
← صفحه بعد