روزهای عاشقی یک طلبه

لطفا به وبلاگ جدید مراجعه کنید. 1talabe1.blog.ir

ثابت
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٩/٥/۱  کلمات کلیدی:

ورود به کانال تلگرام: https://t.me/dost1396 لبخندبنام دوست داشتنیهامژهبا لبخند وارد شویدچشمک

hamraah1@

مطالب جدید رو از اینجا ببینید 

http://1talabe1.blog.ir/

با دلخوری فراوان از پرشین بلاگ . در وبلاگ جدید منتظر شما عزیزان هستم. 


 
به وبلاگ جدید مراجعه کنید
ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٦/٦/٢  کلمات کلیدی:

وبلاگ جدید


 
امان از جنس بد
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٦/٥/٢٧  کلمات کلیدی:

امان از پرشین بلاگ . 

هر چی هم بهشون ایمیل میزنیم انگار نه انگار. 

جواب نمیدن. 


 
بخاطر شما
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٦/٥/٢٥  کلمات کلیدی: دینی علمی ، روزانه

مطلب اول : 

اگه میگن طرف کار میکنه تا بچه هاش خوشبخت بشن معنیش این نیستک هطرف به زور بچه هاشو خوشبخت میکنه. 

اگه میگن من معلم میشم تا دیگه بیسوادی در کشور نباشه معنیش این نیست که همه رو به زور میفرستم مدرسه. 

اگه میگن من طلبه میشم تا دین گشترش پیدا کنه معنیش این نیست که همه رو به زور مسمان میکنیم. 

اگه میگن طرف رفت جبهه تا ناموسش با حیا بمونه معنیش این نیست که اون خانوم رو بزور با حیا نگه دارند. با حجاب نگه دارند. 

بلکه معنیش اینه که وقتی من از کشورم دفاع میکنم کشور و دین سالم میمونه و ارزشها حفظ میشه و مردم به تبع اون با اسلام و احکام خدا و فواید حجاب که در دین بیان شده اشنا میشوند و در نتیجه زنان ما در پرتو حفظ اسلام و تعالیم ان دینشون حفظ میشه . حجابشون حفظ میشه. 

... مطلب دوم : ایا ما هیچ چیز اجباری نداریم ؟ 

اینکه که میگن به زور نمیشسه کسی رو مسلمون کرد به زور نمیشه کسی رو وادار به حجاب کرد چون کسی رو به زور نمیشه به چیزی معتقد کرد حرف اشتباهیه. 

کسی رو به زور نمیشه معتقد کرد اما به زور میشه مجبور به کاری کرد. 

مثلا ممکنه شما معتقد به این باشی که شراب چیز خوبیه. اما معنیش این نیست که حالا اجازه هم دارید در خیابان بخورید. 

اعتقاد از مقوله فکر هست. اما رفتار و کردار از مقوله عمل هست. اعتقاد اجبار بردار نیست اما عمل اجبار بردار هست. 

من معتقدم که تو این جاده میشه با سرعت 160 کیلومتر رانندگی کرد. اما پلیس میگه من کار به اعتقاد شما ندارم. در عقیده مجبورت نمیکنم . اما در عمل شما باید اینطور رفتار کنی که بیشتر از 120 نرونی. 

پس بعضی چیزها اجبار بردار هست. اینطور نیست که هیچی اجبار بردار نباشه.

 مسلمان بودن اجباری نیست اما اون کسی که مسلمان نیست باید و باید بر خلاف قوانین دولت اسلامی رفتار نکنه.

عقیده به حجاب اجباری نیست اما اجبارا کسی حق نداره فضای عمومی رو با بی حجابی خراب کنه و مثلا لخت بیاد تو خیابون. حالا چه مسلمان باشه یا کافر. اعتقاد داشته باشه یا نه. 

اعتقاد به روزه اجباری نیست اما اجبارا کسی حق نداره در ملا عام روزه خواری کنه. 

اعتقاد به حرام بودن ربا اجباری نیست اما در عمل کسی حق ربا گرفتن نداره. 

پ ن : به خاطر یکی از خوانندگان با حوصله نوشته شد. ایا این مطلب مفید بود ؟ 

 


 
اتوبوس
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٦/٥/٢٥  کلمات کلیدی: روزانه

تو اتوبوس بودم . صندلی بغلی من دو تا بلوچ بودند. نمیخواستم سر صحبت با کسی باز کنم. حس و حالش نبود. بیشتر صحبت هاشون رو گوش میکردم. محاسن بلندی داشتند. یه بوی مخصوص هم میدادند. از حرفاشون فهمیدم که شیعه نیستند. وقتی اتوبوس برا چند دقیقه ای کنار زد مقداری خوراکی خریدم و تو اتوبوس بهشون تعارف کردم. خودم هم با اینکه اهل خوردنی نیستم اما کمی خوردم. 

کم کم خاطرات و و گفتگوهاشون رفت به سمت مواد مخدر و مزرعه تریاک فلانی و بهمانی و اینطور حرفها. 

خلاصه اینکه عزمم رو جزم کردم دیگه اصلا باهاشون صحبت نکنم. نکنه یه وقت جنس همراهشون باشه و بعد ما هم گیر بیفتیم. 

تو مسیر هم به هم یه چیزی تعارف میکردند به هم که تا حدی شک کردم نکنه تریاک باشه. 

مسافرها بین راه پیاده شدند و صندلی بغلی من خالی شد. کم کم تصمیم گرفتم برم حای اونا بشینم و راحت تر استراحت کنم. اما یه چیزی رو صندلی بود که اجازه نمیداد برم اونجا. یه چیز سیاه مکعبی به اندازه یه حب قند. 

چون اولا برای اینکه برم اونجا مجبور بودم اونو بردارم و اگر بر میداشتم یا باید اونو به صاحبش میرسوندم یا به هر حال مسئولیت داشت. 

و اصلا چه بسا این همون تریاک باشه و از اونا جا مونده باشه. دیگه واویلا. 

تو همین فکر ها بودم که یه خانواده بین راه سوار شدند . یه بچه کوچولو هم داشتند که تا اومد بشینه همون چیز سیاه ر ودید رو به هوای شکلات بودن خوردش. 

من اخر نفهمیدم که این شکلات بود یا تریاک. اما هر لحظه منتظر بودم یه بلایی سر بچه بیاد. خواب الودگی و گیج بودن واقعا مانع از این شد که من بخوام به پدر و مادرش بگم . مخصوصا که اونها هم زود خوابشون برد و خانومه هم اصلا وضعش مناسب نبود . 

پ ن : با کسایی که حجاب درستی ندارند سختمه حرف بزنم. 

حتی بار یه جای رفته بودم که یه خانم ساپورتی اومد سوال بپرسه. یه لحظه من چشمم افتاد که اینقدر ساپورتش نازکه حتی رنگ لباس زیرش ( ش .. ت) هم پیداس. خلاصه فکر کنم اینقدر با سر پایین بهش جواب دادم که اصلا به حرفام حال نکرد و رفت. 

خب نمیخواستم ببینمش. زور که نیست. 


 
ایمیل شدید اللحن امروز به پرشین بلاگ
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٦/٥/٢٤  کلمات کلیدی: روزانه

 

واقعا با این خدمات پرشین بلاگ ادم تعجب میکنه چطور اینقدر ادعای رسیدگی دارند. 

تصویر ایمیل من به 5 مدیر و مسئول و واحد پرشین بلاگ . امروز . 

سایز اصلی +


 
بلا به دور اول صبحی
ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٦/٥/٢۳  کلمات کلیدی: روزانه

بسم الله

الهی هر چی جن هست از دورمون دور بشه. 

یا امام غریب . 

یا اباالفضل. 

خودت یه کمکی بکن. 

امروز صبح روزنامه های مملکت رو میورقیدم. ( mevaraghedam ورق میزدم )

دو تا سوژه ی جالب پیدا کردم که صبح اول صبح حال ما رو به ... کشید. ( با کلمه مناسب جای خالی رو پر کنید) 

حالا اول سوژه اولی رو بگم یا دومی رو ؟ 

خب من اول میخوام سوژه دومی رو بگم . به کسی چه مربوط ؟ 

1 .  اینکه چرا تو صفحه اول روزنامه های اصلاح طلب امروز هیچ اثری از مراسم دیروز شهید حججی دیده نمیشه ؟ فرمانده سپاه امام جمعه نماینده رهبری مسئولین امنیت ملی سعید جلیلی تو مراس مبودند و سخنرانی های مهمی هم انجام شده. خب این روزنامه های اصلاح طلبی چه مشکلی با شهدا دارند که حتی حاضر نیستند اخبار این مراسم رو تو صفحه اول خودشون منعکس کنند ؟ ( بعد بگو چرا مساله جناحی شده. خب معلومه چون یه جناح دیگه - خیلی هاشون - اعتقادی به جهاد و شهادت ندارن. مگه سروش نمیگفت فرهنگ شهادت فرهنگ خشونته ؟ ) 

خب این سوژه اولم بود. بازم دلم خواست اول سوژه اول رو بگم بعد سوژه دوم رو .  ( به کسی چه مربوط )

2 . مطلب عجیبی درباره فرزند خواندگی خوندم که کل گوشت بدنم ریخت. خوب شد با طناب پوسیده توصیه و سفارش دوستان چشم بسته سراغ فرزند خواندگی نرفتم. ( تو پستهای قبل هم گفتم که قرار بود فردا پس فردا برم بهزیستی ) حالا میرم بهزیستی اما نه برا گرفتن فرزند. بلکه برا سر و گوش اب دادن. 

اون مطلب شاخ دار رو از اینجا بخونید. 

از اینجا هم صفحه اول روزنامه ها رو ببنید . تا بفهمید که روزنامه های اصلاح طلب در صفحه اول از شهید حججی چیزی نوشتند یا نه ؟ حالا هی سرتو بالا کن بگو من اصلاح طلبم. بیا اینم اصلاح طلبی. تهش همینه. دروغهای روحانی و فتنه 88 و اینم خط اونا با شهدا. 


 
شنیدین که میگن ...
ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٦/٥/٢۳  کلمات کلیدی: روزانه

روزی که ادم میخواد از محل تبلیغ خداحافظی کنه مصداق بارز دوگانگی شخصیت هست. هم خوشحاله و هم ناراحت. دقیقا مثل کسی که میره کربلا و روز اخر میخواد از حرف خداحافظی کنه. هم دل نمیکنه از حرم بیاد بیرون و هم دلش میخواد به وطن برگرده. زهرا معصومه زینب ستایش محمد جواد ، کاظم ، ارمین مشهدی غلام ، خاله خوش اواز ، همه رو باید رها کنی. هر کی هم دوست داره یه یادگاری و تحفه ای به شما بده. یکی بهت نون خونگی میده . یکی تخم مرغ محلی یکی دیگه بهت کشک میده یکی دیگه یه خورده ارد که محصول خودشه و ... . جا برا بردن همه هم نیست. هیچ وقت هم همه اونها به مقصد نمیرسه. چون تو راه یه خورده اش سهم راننده و دوست و رفیق و اشنا میشه و تا برسه خونه نصفش رفته. 

یه وقتی یه جایی رفته بودم تبلیغ. بین من و میزبان علاقه ای ایجاد شده بود و میزبان که دوست نداشت دخترش تو اون روستا ازدواج کنه ، و اینو هم میدونست که کم کم مجبوره اونو شوهر بده ، با زبان بی زبانی میگفت حاجی دختر منو بردار ببر. ولو به عنوان زن دوم باشه بهتر از اینه که تو انی روستا شوهر کنه. 

اختلاف فرهنگی فراوان کافی بود تا حتی یه لحظه هم نتونم بهش فکر کنم. 

چند روز دیگه میخوا مبرم پرورشگاه ، یه صحبت حضوری بکنم ببنیم چی میشه. البته استخاره هم میکنم. البته من که چشمم اب نمیخوره از پرورشگاه. 

پ ن : شنیدین که میگن طرف سگش به خودش میارزه ؟

من معنی اینو تا همین امروز نمیدونستم. ( جدا بدون شوخی میگم)

این ضرب المثل رو جایی بکار میبرند که یه نفر یه عمر با سگ رفیق بوده اما اخر کار بی وفا از اب در میاد. اینجور جایی میگن طرف سگش به خودش می ارزه. یعنی این همه سال با سگ رفیق بود اما یه ذره از سگش وفا یاد نگرفت. 

پ ن : فک نکنید حواسم نیست کم کامنت میزارین. کاملا حواس حاجی جمعه. 

از سگمون یاد بگیریم یه خورده با وفا باشیم. 


 
← صفحه بعد