روزهای عاشقی یک طلبه

طلبگی یعنی توکل داشتن ، رنگ بی رنگی به تن انداختن

کانال تلگرام و اینستاگرام (مطالبشون با هم فرق دارند)
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٥/۱٢/٢٠   کلمات کلیدی: روزانه
 
میکرو چیست ؟
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٥/٧/٤   کلمات کلیدی: روزانه

میکرو میدونید چیه ؟ یکی از پیشرفته ترین روشهای ... . 

اقدام کردم . اما تا الان بی نتیجه. 

اینجا بخوانید. 


 
افتاب یا افتابه
ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٥/٧/٤   کلمات کلیدی: سیاسی اجتماعی

اگر کسی ماست سفید رو تو دست بگیره و بگه ای مردم به جان خودم این ماست سیاهه اونوقت مردم باید بهش چی بگن ؟

دولت امریکا تعهداد مکتوب و قانونی خودش رو انجام نمیده اونوقت رییس جمهور مملکت ازشون قول شفاهی گرفته که ما به تعهداتمون پایبندیم.

بعدشم مصاحبه میکنند که کی گفته ما به تعهداتمون عمل نکردیم. ؟ نخیر خیلی هم خوب عمل کردیم. 

واقعا این دولت روز به روز اوضاعش داره بد و بدتر میشه. صاف صاف تو چشم مردم می ایستند و میگن برجام افتاب تابانه. ( بخوانید افتابه ) اونوقت بعد این همه مدت که منتقدین رو دروغگو ، همراه اسرائیل و خشونت طلب و بی شناسنامه خواندند اونوقت اومدن میگن اها ... طرف مقابل به تعهداتش عمل نکرده و افتاب تابان تبدیل شده به افتابه سوراخ. 

جالبی مساله هم به اینه که بعضی طرفداران دو اتشه دولت هم چشم و گوش بسته از دولت حمایت میکنن. اقا تعصب چقدر. خود دولتی ها میگن برجام شد افتابه اونوقت شما میای میگی برجام چیز خوبیه ؟ 


 
چند مطلب
ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٥/٧/۳   کلمات کلیدی: روزانه

اول : مبلغی رو دادم به یه اقای نابینای فقیر که یه دختر کلاس دوم ابتدایی داشت. گفتم این پول برا شما تا دخترتون رو ببرین کلاس قران. بعد هم دو ماه دیگه که رفت کلاس بیاد من ازش امتحان بگیرم تا بهش جایزه بدم. بعد هم کمی سفارش کردم که قدر دخترتو بدون و مراقبش باش.خلاصه خیلی عاطفی باهاش حرف زدم. یه جورایی دایه دلسوز تر از مادر. یه جورایی به این همه محبت من شک کرد. 

اقاهه پرسید حاج اقا خودت چند تا بچه داری ؟ 

گفتم فعلا ندارم. 

خواست بگه که : اها پس همینه که این همه سفارش دخترم رو کردی و بهش پول دادی. ( خدایی اگه اینو میگفت خیلی خجالت میکشیدم. تا همین جاش هم اب شدم رفتم تو زمین)

تا خواست این جمله رو بگه فوری پریدم تو حرفش و گفتم نه ما خودمون تا مدتها بچه نخواستیم. اون پرسید خب چند وقته ازدواج کردین ؟ 

گفتم خیلی وقت نیست. همین سالهای اخیر. نتونستم بگم الان یک دهه گذشته. 

گفت سال 90 و اینها ؟ 

گفتم همین حدودها . تقریبا. .. اره . 

حالا طرف میخواست سوال و جواب کنه که من ادامه دادم : خانوم من درس میخونده منم تا مدتها بچه نمیخواستم. خودمم درس داشتم. اونم که یه جورایی شک کرده بود گفت خب اگر مشکل مالی نباشه با درس خوندن منافاتی نداره.

من گفتم نه مشکل مالی نبوده اما ما اهل قم نیستیم و چند سالیه که اومدیم قم . خانواده هم درس داشتن.

به هر حال هر جوری بود خیلی تابلو از دستش خلاص شدم و حرف تو حرف اوردم و نزاشتم بیشتر بپرسه.  

دوم : عید مبارکی غدیر امسال متفاوت از هر سال بود. با مادر لیلای خانه عید مبارکی میکنم و اخرش میگه : ان شا الله تا سال دیگه تعدادتون بیشتر شده باشه و ... ادامه صحبت هاش رو نمیشنوم. 

 

سوم : با مادرم تلفنی صحبت میکنم اونم میگه امروز عید غدیر هست غذا پختم بدم فلانی و بهمانی و ... که فقیر هستند نیت هم کردم ان شا الله تا سال دیگه بچه دار باشید و همین عید غدیر جشن بگیرم و ... . 

چهارم : پسر عموی فسقلی مون اومده خونه مون. کلاس اول ابتداییه. با من تنها شده و میگه عمو شما بچه ندارین ؟ من اینقدر دلم میسوزه بچه ندارید. کاش میشد من بشم بچه شما. از حرفاش فهمیدم که تو خونه مادرش درباره ما صحبت میکرده و ...

گویا اطرافیان هم دیگه طاقتشون تموم شده و ... . 

اما خدا رو شکر میکنم که به لیلای خانه اگه بچه نداده اما صبر و تحملش رو داده. 

بچه احادیث ازدواج شد. اتفاقی این صفحه رو دیدم. فارغ از صحت و سقم مطالبش این حدیث ها که درباره صفات جسمانی زن خوب هست بخونید. اینجــــا

 


 
پی نوشتی مفصل تر از متن
ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٥/٧/٢   کلمات کلیدی: روزانه

گفته بودم که کمی حالت خستگی دارم. علتش رو دقیقا نمیدونم اما مطمئنم اگر بچه ای در کار بود اوضاع بهتر از الان بود. البته باید سعی کرد با تقویت ارتباط با خدا و قوت روح ، مشکلات رو کوچک کرد بعون الله تعالی. 

جای شکرش هم باقیه که اینقدری که بی بچه بودن به من اثر میکنه به لیلای خانه اثر نکرده. البته اینکه 6 سال با من اختلاف سنی داره هم بهش کمک میکنه. خب منم 6 سال قبل مثل الان نبود بچه رو حس نمیکردم. ضمن اینکه لیلای خانه از خلوت و تنهایی بدش نمیاد. یا بهتر بگم خلوت داشتن براش سخت نیست. 

پ ن : حدیث جالبی دیدم که میگفت : با زن احمق ازدواج نکنید که حرف زدن با او بلا و فرزند اوری او موجب ضایع شدن نسل میشه. ( تقریبا یه همچین مضمونی. اما عین حدیث یادم نیست)

همچنین یه حدیث دیگه دیدم که با زن احمق ازدواج کردن بدتر از زن دادن به مرد احمق هست. یعنی به مرد احمق دختر بدین اما دختر احمق رو به همسری نگیرید. در ادامه حدیث هم علتش بیان شده بود. خیلی دوست داشتم عین دو حدیث رو پیدا میکردم و یبار دیگه اونها رو میخوندم و در ضمن اونها تحقیق میکردم. البته جمله اول حتی اگر حدیث هم نباشه اما یک حرف کاملا منطقی و درسته. 


 
عبرتی دیگر
ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٥/٧/۱   کلمات کلیدی: روزانه

چندی قبل با لیلای خانه رفتیم مسافرت. 

من استخاره کردم که فلان بنده خدا که مشکلاتی تو زندگی داشت رو هم با خودمون ببریم. جوابش خیلی خیلی خوب بود. 

اما لیلای خانه هی دست دست کردند و دیر هنگام از ایشون دعوت کردند که بیان بریم سفر. 

لیلای خانه میگفت میدونی چقدر هزینه بردن این بنده خدا هست ؟ 

با اجازتون رفتیم سفر ، که البته اون طور که باید هم به دل ننشست و اخر سر هم بیشتر اون چیزی که باید برا اون بنده خدا هزینه میکردیم به شکل های مختلف جریمه شدم. 


 
!
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٩   کلمات کلیدی: روزانه

بی بچه بودن مدتی هست به من فشار اورده. کمی کسل هستم و سنگین. خیلی حال و حوصله ندارم. نه حال نوشتن و نه کارهای دیگه. بیشتر دوست دارم تو جمع باشم. دور و برم ادم باشه ، شلوغ باشه و ... . 

میدونم مدتی هست که بجز تو کانال تلگرام چیز دیگه ای نوشتم. 

عیدتون مبارک و موفق باشید. 


 
گویا بانک ملت درد ملت را ندارد + عکس
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٥/٦/۱٩   کلمات کلیدی: روزانه

راستش من این روزها خیلی از دست بانک ملت ناراحتم. اما این ناراحتی من نه بخاطر این هست که این بانک خدمات ارزی رو به یکی از نهاد های انقلابی ارزی ارائه نکرد و خود تحریمی رو کلید زد. بلکه بخاطر اتفاقی هست که تو هفته گذشته برا خودم افتاد و احساس کردم کارمند بانک از از مردم بی چاره داره انتقام میگیره.

قضیه از این قرار بود که من به شعبه بانک ملت چهار راه بازار ف جنب مسجد امام حسن عسکری عج مراجعه کردم تا رمز اینترنت بانک بگیرم. قبل از اون هم رفته بودم بانک مسکن و کلی هم کارهای دیگه اونجا انجام دادم.

ظاهرا بجز من فقط یه نفر دیگه تو بانک بود و من خیلی خوشحال بودم که بانک حسابی خلوته.

اما باز هم از دستگاه نوبت دهی نوبت گرفتم و به باجه مربوطه مراجعه کردم. عادت من اینه که یک پاکت دارم که تمام مدارک هام توش هست همراه با چند نسخه کپی از اونها و چند تا عکس و ... تا وقتی به اداره ای مراجعه میکنم خیالم جمع باشه که همه چی همراهم هست. تنها چیزی که همراهم نبود اصل کارت ملی بود که چون کارت ملی داره هوشمند میشه کارت قبلی رو میگیرن و چند ماه بعد اعلام میکنن که بریم کارت جدید بگیریم. تو این فاصله هم کارت ملی نداریم و فقط چند تا کپی از اون دستمون هست.

به هر مسئول مربوطه مدارک لازم رو خواست. شناسنامه ف گواهی نامه و کپی کارت ملی رو نشونش دادم. بانک های دیگه با شناسنامه و کپی کارت ملی کار های بانکی رو انجام میدن. اما این آقای مسئول ، بهانه اورد که شما کارت ملی ندارین. گفتم خب همه کسایی که میخوان کارت ملی رو تعویض کنن کارت ملی ندارن و اصلا چه بسا خیلی ها کارت ملی شون گم بشه و تا مدتی دستشون خالی باشه. در نتیجه اونها با گواهی نامه و شناسنامه کارهاشون رو راه میندازن. ضمن اینکه کارت ملی فقط برای احراز هویت هست و شما هم به لطف اینترنت و سامانه های جدید یه قسمتی دارید بنام استعلام هویت که تصویر کارت ملی های همه مردم رو اونجا دارین.

این اقا که کاملا معلوم بود عصبی هست و خیلی دوست داره منو اذیت کنه گفت : حاج اقا نمیشه باید حتما کارت ملی باشه.

گفتم خب چکار کنم ؟

گفت باید بری ثبت احوال نامه بیاری که گواهی بدن تو کارت ملی داشتی.

منم اصلا دلم نمیخاوست التماسش کنم و با خودم گفتم حتی اگر شده حسابم رو اینجا ببندم اما از این اقا نمیخوام که کارم رو راه بندازه.

مدارکم رو گذاشتم تو پاکت و فقط قبل از بیرو نرفتن از بانک به در و دیوار نگاه کردم ببینم ایا شماره تماس گزارشات مردمی و انتقادات و پیشنهادات رو دیوار هست یا نه. من که چیزی پیدا نکردم.

در همین چند لحظه ای که مکث کردم تا ببینم رو در و دیوار شماره تماسی هست یا نه یکی دو تا کارمندا که متوجه رفتار زشت اون اقا شده بودند یکیشون من وصدا کردو گفت حاج اقا کار شما انجام شد ؟ گفتم نه. میگه کارت ملی نداری.

گفت : خب مدارکتو بده ببینم.

مدارکم رو که همون شناسنامه و کپی کارت ملی بود  دادم و خیلی خوب و با اخلاق کارم رو راه انداخت. تازه بهم گفت که کارت ملی جدید شما هم صادر شده. برو بگیر. 

همه بانک ها کارهای ساده رو با همین دو تا مدرک انجام میدن خیلی هم بخوان مطمئن بشن با سامانه استعلام ، تصویر کارت ملی ادم رو میبینن. حتی من با همین مدارک مذکور در بانک ملی افتتاح حساب هم کردم دقیقا در همان روزی که به این بانک رفته بودم. 

هر چی از اخلاق زشت اون اقای اولی - باجه شماره ... -  که حرکاتش بوی عقده ای بودن و لجاجت داشت بدم اومد از این اقای دومی خوشم اومد.

خلاصه اینکه بانکی که اسمش " ملت " هست چرا باید با ملت خودش اینطوری رفتار کنه ؟ اونم بانکی که چسبیده به مسجد امام عسکری علیه السلام هست اونم نزدیکی حرم مطهر و اونم در یک روز خلوت و با یه روحانی ؟ 

پ ن : نمیدونم طرح تحریم بانک ملت در حمایت از قاسم سلیمانی و نهاد های انقلابی کار درستی هست یا نه. در این زمینه اطلاعی ندارم اما همین که میبینیم غیرت مردم به جوش اومده و در مقابل کمترین کم توجهی - اگر نگوییم خیانت - که به محور مقاومت میشه عکس العمل نشون میدن این جای افتخار و تحسین داره. 


 
← صفحه بعد